اسلامى و عارف به مسائل و پيشامدهاى زمان ، عهدهدار اجتهاد و استنباط حكم مسائل جديد از كلّيّات اسلامى بوده باشند . » ( 1 )
علماى اسلام در دورههاى درخشان تمدّن اسلامى - كه جامعهاى بسيط و بدوى به سرعت رو به گسترش و توسعه گذاشت ، آسيا و قسمتهايى از اروپا و افريقا را در بر گرفت و بر ملّتها و نژادهاى گوناگون كه هر كدام سابقه و فرهنگ خاصّى داشتند حكومت كرد و هزارها مسألهء نو و جديد به وجود آورد - به خوبى از عهدهء وظيفهاى كه به آنها محوّل شده بود بر آمدند و اعجاب جهانيان را بر انگيختند . علماى اسلام ثابت كردند كه منابع اسلامى اگر مقرون به حسن تشخيص و حسن استنباط باشد قادر است با يك اجتماع متحوّل و متكامل پيش برود و آن را راهنمايى كند ؛ ثابت كردند كه حقوق اسلامى زنده است و قابليّت دارد با مقتضيات ناشى از پيشرفت زمان ، هماهنگى كند و به احتياجات هر عصرى پاسخ بگويد .
شرقشناسان و حقوقدانان كه تاريخ فقه اسلامى را در آن عصر مطالعه كردهاند به اين حقيقت معترفاند و حقوق اسلامى را يك مكتب حقوقى مستقل و زنده شناختهاند .
تا قرن هفتم هجرى حقّ اجتهاد محفوظ و باب آن مفتوح بود . در اين قرن به علل خاصّ تاريخى با يك شورا و اجماع ساختگى اين حق از علما سلب گرديد و علما مجبور شدند كه براى هميشه از نظريّات علماى قرن دوم و سوم هجرى تبعيّت كنند ، و از اينجا مسألهء حصر مذاهب فقهى به مذاهب چهارگانهء معروف به وجود آمد .
سدّ باب اجتهاد يك فاجعهء بزرگ در جهان اسلام به شمار مىرود و شايد تا حدودى عكس العمل يك سلسله اجتهادهاى افراطى بود و به هر حال جمودها و ركودها در فقه اسلامى از آن وقت آغاز گرديد .
سدّ باب اجتهاد در ميان اهل تسنّن صورت گرفت و مستقيماً به جهان شيعه مربوط نبود ، امّا خواه ناخواه در جهان شيعه نيز اثر نامطلوب گذاشت . در فقه شيعه پس از قرن هفتم بينشها و ديدهاى عميقى پيدا شده و در بعضى قسمتها تحوّلات وسيعى رخ داده است . در عين حال نمىتوان انكار كرد كه در اين سيستم فقهى نيز تمايل به
هامش
( 1 ) . آخر الهيّات شفا .