« اين بدان جهت است كه قرآن براى يك زمان و عصر معيّن و براى يك مردم خاصّى نازل نشده است ؛ قرآن براى همهء زمانها و همهء مردمهاست . از اين جهت در هر زمانى نو است و براى همهء مردمان تازه است . » ( 1 )
رسول اكرم آنگاه كه تأكيد مىكرد سخنانش را دقيقاً ضبط كنند و به طبقات بعد ابلاغ نمايند ، مخصوصاً روى اين نكته تأكيد كرده است كه ممكن است آن كه از من مىشنود بينشى نداشته باشد و صرفاً رابط و منتقلكننده باشد به يك صاحب بينش ، و هم ممكن است از بينش بهرهمند باشد ولى آن كس كه براى او نقل و روايت مىشود بينش بيشتر و عميقتر داشته باشد . ( 2 )
تاريخ نشان داده است كه اعصار بعدى ، فهم و بينش بيشترى در درك معانى و مفاهيم گفتههاى آن حضرت نشان دادند .
نسبيّت اجتهاد
اثر بينشهاى متوالى و متكامل در هيچ جا به اندازهء مسائل فقهى ، محسوس و مشهود نيست . بر فقه اسلامى ادوار و اطوارى گذشته است ؛ در هر دورهاى طرز تفكّر و بينش خاصّى حكمفرما بوده است . اصول و قواعد استنباط امروز با هزار سال پيش و هفتصد سال پيش متفاوت است . علماى حدود هزار سال پيش نظير شيخ طوسى قطعا مجتهدان مبرّزى بودهاند و تودهء مردم به حق از آنان تقليد و پيروى مىكردند . طرز تفكّر و نوع بينش آنها از كتابهايى كه در فقه و مخصوصاً اصول نگاشتهاند كاملًا پيداست . كتاب عدّة شيخ طوسى كه در « اصول » است و طرز تفكّر و نوع بينش او را نشان مىدهد ، اكنون در دست است . امّا از نظر فقهاى عصرهاى اخير ، آن نوع بينش و آن طرز تفكّر منسوخ است ، زيرا بينشهاى نوتر و عميقتر و وسيعتر و واقعبين تر از آن آمده و جاى آن را گرفته است ، همچنانكه پيشرفت دانشهاى حقوقى و روانشناسى
هامش
( 1 ) . « ما بال القرآن لا يزيد بالنّشر و الدّراسة إلّا غضاضة ؟ قال ( ع ) لانّه لم ينزل لزمان دون زمان و لا لناس دون ناس ، و لذلك ففى كلّ زمان جديد و عند كلّ ناس غضّ » ( عيون اخبار الرضا ، چاپ سنگى ، ص 239 ) .
( 2 ) . « نضَّر اللّه عبدا سمع مقالتى فوعاها و بلّغها من لم يسمعها ، فربّ حامل فقه غير فقيه و ربّ حامل فقه الى من هو افقه منه » ( اصول كافى ، ج 1 / ص 403 ) .