مىرساند . اسلام هدفها و معانى و ارائهء طريقهء رسيدن به آن هدفها و معانى را در قلمرو خود گرفته و بشر را در غير اين امر آزاد گذاشته است و به اين وسيله از هر گونه تصادمى با توسعهء تمدّن و فرهنگ پرهيز كرده است .
در اسلام يك وسيلهء مادّى و يك شكل ظاهرى نمىتوان يافت كه جنبهء « تقدّس » داشته باشد و مسلمان وظيفهء خود بداند كه آن شكل و ظاهر را حفظ نمايد ؛ از اين رو پرهيز از تصادم با مظاهر توسعهء علم و تمدّن ، يكى از جهاتى است كه كار انطباق اين دين را با مقتضيات زمان آسان كرده و مانع بزرگ جاويد ماندن را از ميان بر مىدارد .
رمز ديگر خاتميّت و جاودانى بودن اين دين كه آن نيز از هماهنگى با قوانين فطرى سرچشمه مىگيرد اين است كه براى احتياجات ثابت و دائم بشر قوانين ثابت و لايتغيّرى در نظر گرفته و براى اوضاع و احوال متغيّر وى وضع متغيّرى را پيشبينى كرده است .
قبلًا گفتيم كه پارهاى از احتياجات بشر ، چه در زمينههاى فردى و چه در زمينههاى اجتماعى ، وضع ثابتى دارد و در همهء زمانها يكسان است . نظامى كه انسان بايد به غرايز خود بدهد كه « اخلاق » ناميده مىشود و نظامى كه بايد به اجتماع بدهد كه « عدالت » خوانده مىشود و رابطهاى كه بايد با خالق خود داشته باشد و ايمان خود را تجديد و تكميل كند كه « عبادت » ناميده مىشود ، از اين قبيل است .
قسمتى ديگر از احتياجات بشر متغيّر است و از لحاظ قانون وضع متغيّرى را ايجاب مىكند . اسلام براى اين احتياجات متغيّر وضع متغيّرى در نظر گرفته است از اين راه كه اين اوضاع متغيّر را با اصول ثابت و لايتغيّر مربوط كرده است و آن اصول ثابت در هر وضع جديد و متغيّرى قانون فرعى خاص و متناسبى توليد مىنمايند . به ذكر دو مثال قناعت مىكنيم :
در اسلام يك اصل اجتماعى هست به اين صورت :
وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ 1
.
تا آخرين حدّ امكان در برابر دشمن نيرو تهيّه كنيد و نيرومند باشيد .