قوانين فطرى اعلام نموده است . اين جهت است كه به قوانين اسلام امكان جاويدانى بودن داده است .
اتّكاء و وابستگى اسلام را با فطرت با مشخّصات ذيل مىتوان شناخت :
پذيرش و وارد كردن عقل در حريم دين : هيچ دينى مانند اسلام با عقل پيوند نزديك نداشته است و براى او « حق » قائل نشده است . كدام دين را مىتوان پيدا كرد كه عقل را يكى از منابع احكام خود معرّفى كند ؟ فقهاى اسلام منابع و مدارك احكام را چهار چيز شمردهاند : كتاب ، سنّت ، اجماع ، عقل . فقهاى اسلام ميان عقل و شرع رابطهء ناگسستنى قائلاند و آن را « قاعدهء ملازمه » مىنامند ، مىگويند :
كلّ ما حكم به العقل حكم به الشّرع و كلّ ما حكم به الشّرع حكم به العقل .
هر چه را عقل دريابد ، شرع بر طبق آن حكم مىكند ، و هر چه شرع حكم كند ، مبناى عقلى دارد .
عقل در فقه اسلامى ، هم مىتواند خود اكتشاف كنندهء يك قانون باشد و هم مىتواند قانونى را تقييد و تحديد كند و يا آن را تعميم دهد و هم مىتواند در استنباط از ساير منابع و مدارك مددكار خوبى باشد .
حقّ دخالت عقل از آنجا پيدا شده كه مقرّرات اسلامى با واقعيّت زندگى سر و كار دارد . اسلام براى تعليمات خود رمزهاى مجهول لا ينحلّ آسمانى قائل نشده است .
جامعيّت ، و به تعبير خود قرآن « وسطيّت » : يكجانبه بودن يك قانون و يا يك مكتب ، دليل منسوخ شدن خود را همراه دارد . عوامل مؤثّر و حاكم بر زندگى انسان فراوان است . چشمپوشى از هر يك از آنها خود به خود عدم تعادل ايجاد مىكند .
مهمترين ركن جاويد ماندن توجّه به همهء جوانب مادّى و روحى و فردى و اجتماعى است . جامعيّت و همه جانبه بودن تعليمات اسلامى ، مورد قبول اسلامشناسان است .
بحث تفصيلى دربارهء اين مطلب از عهدهء اين گفتار بيرون است .
اسلام هرگز به شكل و صورت و ظاهر زندگى نپرداخته است . تعليمات اسلامى همه متوجّه روح و معنى و راهى است كه بشر را به آن هدفها و معانى
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 190
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٩٠