پسندهاى زمان نيست ، كنترل و اصلاح زمان نيز هست . اگر انسان بايد صد در صد خود را با زمان تطبيق دهد پس زمان را با چه چيز تطبيق بدهد ؟ !
از نظر افراد كم فكر ، « مقتضيات زمان » يعنى سليقه و پسند رايج روز . جملهء « دنياى امروز نمىپسندد » از هر منطق نظرى و عملى و صورى و مادّى و قياسى و تجربى و استقرائى براى كوبيدن شخصيّت اينان و تسليم بلا شرط كردنشان مؤثّرتر است . از نظر طرز فكر اينان همين كه چيزى از سليقه و مد روز - خصوصاً در دنياى غرب - افتاد ، كافى است كه حكم كنيم « مقتضيات زمان » تغيير كرده است ، « جبر تاريخ » است ، « اجتنابناپذير » است ؛ « لازمهء ترقّى و تعالى » است ، در صورتى كه مىدانيم زمان و محيط و عوامل اجتماعى را بشر مىسازد ، از عالم قدس وارد نمىشود ، و بشر - هر چند غربى باشد - جايز الخطاست .
بشر همان طورى كه عقل و علم دارد ، شهوت و هواى نفس هم دارد و همان طورى كه در جهت مصلحت و زندگى بهتر گام بر مىدارد ، احياناً انحراف هم پيدا مىكند ؛ پس زمان نيز ، هم امكان پيشروى دارد و هم امكان انحراف . با پيشرويهاى زمان بايد پيش رفت و با انحرافات آن بايد مبارزه كرد .
« مقتضيات زمان » مانند « آزادى » از كلماتى است كه - مخصوصاً در مشرق زمين - سرنوشت شومى داشته است و اكنون به شكل يك ابزار استعمارى كامل براى درهم كوبيدن فرهنگ اصيل شرق و تحميل روح غربى در آمده است . چه سفسطهها كه به اين نام صورت مىگيرد و چه بدبختيها كه با اين تابلوى قشنگ تحميل مىگردد !
مىگويند عصر علم است . مىگوييم صحيح است ، امّا آيا همهء سرچشمهها جز سرچشمهء علم در وجود بشر خشكيده است و هر چه پديد مىآيد فرزند خالص و مشروع علم است ؟ ! در كدام عصر ، علم و دانش مانند عصر ما قوّت و قدرت و گسترش داشته است و در كدام عصر مانند اين عصر آزادى خود را از كف داده و مقهور ديو شهوت و اژدهاى خودخواهى و جاه طلبى و پولپرستى و استخدام و استثمار بوده است ؟ !
كسانى كه مدّعى هستند مقتضيات متغيّر زمان ايجاب مىكند هيچ قانونى جاويد نماند ، اوّل بايد دو موضوع بالا را از يكديگر تفكيك كنند تا معلوم گردد كه در اسلام هرگز چيزى وجود ندارد كه با پيشروى به سوى زندگى بهتر مخالف باشد .
مشكل عصر ما اين است كه بشر امروز كمتر توفيق مىيابد ميان اين دو تفكيك
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 187
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٨٧