اين آيه اعلام مىكند كه عهد قرآن ، عهد خواندن و نوشتن و ياد دادن و علم و عقل است . اين آيه تلويحاً مىفهماند كه در عهد قرآن وظيفهء تعليم و تبليغ و حفظ آيات آسمانى به علما منتقل شده و علما از اين نظر جانشين انبياء مىشوند . اين آيه اعلام بلوغ و استقلال بشريّت در اين ناحيه است . قرآن در سراسر آياتش بشر را به تعقّل و استدلال و مشاهدهء عينى و تجربى طبيعت و مطالعهء تاريخ و به تفقّه و فهم عميق دعوت مىكند . اينها همه نشانههاى ختم نبوّت و جانشينى عقل و علم به جاى وحى تبليغى است .
براى كداميك از كتب آسمانى به اندازهء قرآن كار شده است ؟ به محض نزول قرآن هزارها حافظ قرآن پيدا مىشود . هنوز نيم قرن نگذشته ، به خاطر قرآن علم نحو و صرف و دستور زبان تدوين و لغتهاى زبان عربى جمعآورى مىگردد ، علم معانى و بيان و بديع ابتكار مىشود ، هزارها تفسير و مفسّر و حوزههاى تفسير به وجود مىآيد ، روى كلمه به كلمهء قرآن كار مىشود . غالب اين فعّاليّتها از طرف مردمى صورت مىگيرد كه نسبت به زبان عربى بيگانهاند . فقط علاقهء به قرآن است كه چنين شور و هيجانى به وجود مىآورد . چرا براى تورات و انجيل و اوستا چنين فعّاليّتهايى نشد ؟
آيا اين خود دليل بر رشد و بلوغ بشريّت و قابليّت او براى حفظ و تعليم و تبليغ كتاب آسمانىاش نيست ؟ آيا اين خود دليل جانشين شدن دانش به جاى نبوّت تبليغى نيست ؟
بشر در دورههاى پيشين مانند كودك مكتبى بوده است كه كتابى كه به دستش براى خواندن مىدهند پس از چند روز پاره پاره مىكند ، و بشر دورهء اسلامى مانند يك عالم بزرگسال است كه با همهء مراجعات مكرّرى كه به كتابهاى خود مىكند ، آنها را در نهايت دقّت حفظ مىنمايد .
زندگى بشر را معمولًا به عهد تاريخى و عهد ما قبل تاريخ تقسيم مىكنند . عهد تاريخى از زمانى است كه بشر توانسته يادگارهايى به صورت كتيبه يا كتاب از خود باقى بگذارد و همانها امروز ملاك قضاوت دربارهء زندگى آن روز است ، امّا از عهد ما قبل تاريخ هيچ گونه اثرى كه ملاك قضاوت قرار بگيرد باقى نمانده است .
ولى مىدانيم كه آثار عهد تاريخى نيز غالباً پراكنده است . دورهاى كه از آن به بعد بشر تاريخ و آثار خود را به طور منظّم و نسل به نسل حفظ كرده و تحويل نسل بعد داده مقارن با ظهور اسلام است . خود اسلام نيز عاملى براى اين رشد عقلى محسوب
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 175
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٧٥