صدر المتألّهين در صفحهء 13 مفاتيح الغيب مىگويد :
« وحى يعنى نزول فرشته بر گوش و بر دل به منظور مأموريّت و پيامبرى ، هر چند منقطع شده است و ديگر فرشتهاى بر كسى نازل نمىشود و او را مأمور اجراى فرمانى نمىنمايد ، زيرا به حكم « اكملت لكم دينكم » آنچه از اين راه بايد به بشر برسد رسيده است ، ولى باب الهام و اشراق هرگز بسته نشده و نخواهد شد ، ممكن نيست اين راه مسدود گردد . »
در اين زمينه سخنان زيادى گفته شده كه نقل آنها موجب اطالهء كلام است . در ميان دانشمندان عصر ما اقبال لاهورى سخن لطيفى در اين موضوع دارد . اقبال در فرق ميان نبى و عارف ( و به قول خود او مرد باطنى ) چنين مىگويد :
« مرد باطنى نمىخواهد پس از آرامش و اطمينانى كه با تجربهء اتّحادى ( وصول به حق ) پيدا مىكند به زندگى اين جهانى بازگردد . در آن هنگام كه بنا بر ضرورت بازمىگردد بازگشت او براى بشريّت سود چندانى ندارد ؛ ولى بازگشت پيغمبر جنبهء خلّاقيّت و ثمربخشى دارد ، بازمىگردد و در جريان زمان وارد مىشود به اين قصد كه جريان تاريخ را تحت ضبط در آورد و از اين راه ، جهان تازهاى از كمال مطلوبها خلق كند . براى مرد باطنى آرامش حاصل از تجربهء اتّحادى مرحلهاى نهايى است .
براى پيغمبر بيدار شدن نيروهاى روانشناختى اوست كه جهان را تكان مىدهد . آن نيرو آنچنان حساب شده است كه كاملًا جهان بشرى را تغيير دهد . . . پيغمبرى را مىتوان همچون نوعى خودآگاهى باطنى تعريف كرد كه در آن ، تجربهء اتّحادى تمايل به آن دارد كه از حدود خود لبريز شود و در پى يافتن فرصتهايى است كه نيروهاى زندگى اجتماعى را از نو توجيه كند يا شكل تازهاى به آنها بدهد . » ( 1 )
پس انقطاع نبوّت به معنى انقطاع مأموريّت الهى است براى ارشاد و هدايت ، نه انقطاع فيض معنوى نسبت به سائرين و سالكين الى اللّه . بسيار اشتباه است اگر گمان كنيم اسلام با اعلام ختم نبوّت منكر زندگى معنوى شده است .
هامش
( 1 ) . احياء فكر دينى در اسلام ، ترجمهء احمد آرام ، ص 143 و 144 .