بعلاوه ، قرآن تصريح مىكند كه دين مقتضاى فطرت و نداى طبيعت روحانى بشر است :
فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها
( 1 ) .
حقجويانه چهرهء خويش را به سوى دين ، همان فطرت خدا كه مردم را بر آن آفريده ، ثابت نگهدار .
مگر بشر چند گونه فطرت و سرشت و طبيعت مىتواند داشته باشد ؟ ! اينكه دين از اوّل تا آخر جهان يكى است و وابستگى با فطرت و سرشت بشر دارد - كه آن نيز بيش از يكى نمىتواند باشد - رازى بزرگ و فلسفهاى شكوهمند در دل خود دارد و تصوّر خاصّى دربارهء فلسفهء تكامل به ما مىدهد . با واژهء « تكامل » همه آشنا هستيم ؛ همه جا سخن از تكامل است : تكامل جهان ، تكامل جانداران ، تكامل انسان و اجتماع .
اين تكامل چيست و چگونه صورت مىگيرد ؟ آيا يك سلسله علل تصادفى است كه منجر به تكامل مىشود ، و يا در سرشت آن چيزى كه متكامل مىگردد ميل و جذبهاى به سوى تكامل هست و او راه خود را از پيش انتخاب و مشخّص كرده است ؟
آيا حركت تكاملى همواره روى خطّ معيّن و مشخّص و با هدف و مقصد شناخته شده صورت مىگيرد ، و يا اين حركت چندى يك بار تحت تأثير علل تصادفى بر روى يك خط قرار مىگيرد و پيوسته تغيير جهت مىدهد و هيچ گونه هدف و مقصد مشخّص ندارد ؟
از نظر قرآن سير تكاملى جهان و انسان و اجتماع يك سير هدايت شده و هدفدار است و بر روى خطّى است كه « صراط مستقيم » ناميده مىشود و از لحاظ مبدأ و مسير و منتهى مشخّص است . انسان و اجتماع ، متحوّل و متكامل است ، ولى راه و خطّ سير ، مشخّص و واحد و مستقيم است :
وَ أَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ
( 2 ) .
يكى خطّ است از اوّل تا به آخر * بر او خلق خدا جمله مسافر
هامش
( 1 ) . روم / 30 .
( 2 ) . انعام / 153 .