حيات و زندگى ، حاكم و قاهر بر مادّه است نه تابع و محكوم خاصيّت مادّه .
باز به قول همان دانشمند :
« حيات و زندگى در اشكال متعدّد خود - در شكل موجود تك سلّولى و يا ماهيها و حشرات و پستانداران و مرغان هوا و انسان ، در هر شكل و هيأتى باشد - بر عناصر طبيعت چيره مىشود و آنها را وادار مىكند از تركيبات اصلى خود خارج شوند و به وضع و تركيب جديدى درآيند . »
امروز دانشمندان عموماً گواهى مىدهند بر اينكه جوهر حيات اگر از لحاظ قالب و حدّ ، تابع ظرف مادّه است ، از بسيارى از جهات قاهر و غالب و حاكم بر مادّه است ؛ اين طور نيست كه صد در صد تابع مادّه باشد و خاصيّتى از خاصيّتهاى او به شمار رود .
حيات و زندگى از خود تجلّياتى دارد كه مادّه بكلّى فاقد آنهاست . همينكه زندگى پيدا شد انواع جنبشها و حركتها پيدا مىشود كه در سابق نبود ؛ طرّاحى و نقشهكشى پيدا مىشود ، مهندسى پيدا مىشود ، زيبايى پيدا مىشود ، شعور و ادراك پيدا مىشود ، شوق و ذوق و عشق و حال پيدا مىشود ، نقشه و تدبير پيدا مىشود ؛ چيزهايى پيدا مىشود كه در مادّهء بىروح نمونهء آنها به هيچ نحو وجود ندارد . همهء عالم مرآت جمال و كمال بارى تعالى است . همان مادّهء بىروح هم به اندازهء حظّ وجودى خود آينهاى است از قدرت لا يزال حق .
جهان مرآت حسن شاهد ماست * فشاهد وجهه فى كلّ مرآت
ولى به همان درجه كه حيات و زندگى از مادّه كاملتر است ، شهادت و حكايت حيات هم از خالق عليم حكيم بيشتر و رساتر از مادّه است .
نظام و سنّت موجود
نكتهاى كه باز بايد متذكّر شويم اين است كه همان طورى كه مىبينيم ، در قرآن كريم به همين نظام ثابت و جارى حيات و ممات استدلال شده و همين نظام جارى به شهادت خوانده شده ؛ نه اينكه مثلًا اين نظام جارى و ثابت را به كنار بگذارد و بعد به