است هست ، چيزى هم كه در ذات خود زنده است وجود دارد ؛ اگر چيزى كه در ذات خود متغيّر و ناپايدار است هست ، چيزى هم كه در ذات خود ثابت و باقى است هست ؛ اگر چيزى كه در ذات خود بىنقش و بىصورت است هست ، چيزى هم كه عين نقش و صورت و فعليّت است وجود دارد .
خلق را چون آب دان صاف و زلال * اندر او تابان صفات ذو الجلال
علمشان و عدلشان و لطفشان * چون ستارهء چرخ بر آب روان
آب مبدل شد در اين جو چند بار * عكس ماه و عكس اختر برقرار
قرنها بگذشت و اين قرن نوى است * ماه آن ماه است و آب آن آب نيست
آيا حيات خاصيّت مادّه است ؟
البتّه ممكن است كسى خيال كند كه حيات و زندگى جزء خاصيّتهاى مادّه است و كمال زائد بر كمال مادّه نيست .
جواب اين مطلب نيازمند بحث علمى عميقى است . آنچه كه عجالتاً مناسب است گفته شود اين است كه ما اين مقدار مىتوانيم درك كنيم كه هيچ عنصر مادّى به تنهايى داراى حيات و زندگى نيست و خاصيّت حياتى و زندگى ندارد . وقتى كه دو عنصر يا بيشتر با هم تركيب مىشوند حدّ اكثر اين است كه هر عنصرى از آنچه خود دارد به ديگرى هم مىدهد ، امّا چيزى را كه خود ندارد نمىتواند به ديگرى بدهد . در نتيجهء فعل و انفعال چند عنصر در يكديگر حدّ اكثر اين است كه همگى داراى يك خاصيّت عمومى مىشوند كه خارج از خاصيّت هر يك نيست ، و به اصطلاح يك كيفيّت متوسّط پيدا مىشود . همان طورى كه دانشمندان - و بالاخص دانشمندان جديد - تحقيق كردهاند ، حيات با خواصّ عجيب خود هيچ گونه شباهتى با خواصّ مادّه ندارد .
يكى از دانشمندان جديد مىگويد :
« مادّه جز بر طبق قوانين و نظامات خود عملى انجام نمىدهد . مادّه از خود قوّهء ابتكار ندارد ، ولى حيات داراى قوّهء ابتكار است و هر لحظه نقشهاى تازه و موجودات بديع به عرصهء ظهور مىآورد » .