سيّارات ، و حتّى از همهء كون و مكان ، بالاتر و مهمتر است ؟ آن ذرّهء بسيار كوچكى است كه مادّهء حياتى را تشكيل مىدهد به نام « پروتوپلاسم » يا جرثومهء حياتى . آنگاه شرحى در اطراف وضع عجيب و بغرنج و پيچيدهء اين ذرّهء ذرّهبينى و فعّاليّتهاى عجيب ترش مىدهد .
در عين اينكه بسيارى از مسائل مربوط به حيات و زندگى لا ينحلّ است ، يك درس نسبتاً ساده و بسيار مفيدى است كه ما از اين درس مىتوانيم استفاده كنيم .
حيات ، واقعيّتى است برتر از مادّه
ما اين مقدار را مىتوانيم بفهميم كه حيات و زندگى يك نورى است كه از افق عالىتر و بالاترى بر مادّهء تاريك ظلمانى مىتابد . مادّه در ذات خود فاقد حيات است ، مرده است ؛ در يك شرايط معيّنى مستعد مىشود كه يك روشنايى كه افقش بالاتر و عالىتر از افق جسم و مادّه و خواصّ مادّه است در آن پيدا شود و آن را تحت تأثير و تصرّف و قوانين مخصوص خود در آورد و بر آن غالب و قاهر گردد . براى كسانى كه فكر خود را محدود و محصور كردهاند به مادّه و جسم ، دليل واضحى است كه افق عالىتر و بالاترى هم هست كه تجلّياتى بر اين مادّهء بيجان مىكند و تجلّى خود را پس مىگيرد ، بسط مىكند و قبض ، احيا مىكند و اماته .
البتّه از نقطه نظر توحيد و خداشناسى ، مادّه و حيات با هم فرق نمىكنند ، هر دو مخلوق خدا هستند ، هر دو به دست قدرت حق آفريده شدهاند و قائم به ذات حق هستند ؛ ولى از نظر كسانى كه فكر خود را محدود و محصور ساختهاند و شعاع ديدشان از ديوار اجسام و خواصّ اجسام بالاتر نمىرود ، لازم است درك كنند كه عالم وجود منحصر به جسم و خواصّ جسم نيست ؛ افقى بالاتر از جسم و اجسام هم هست كه اثرش به اجسام مىرسد ؛ عالم وجود منحصر به اين قشر جسم نيست ؛ عوالمى در باطن اين عالم هست كه محيط به اين عالم است و پيدايش حيات جلوهاى است از آن جهان كه اگر احيانا مادّه در شرايطى صيقل بخورد ، نورى از آن جهان به آينهء صيقلخوردهء مادّه ، يعنى مادّههايى كه مستعدّ جاندار شدن شدهاند ، مىتابد . شما در پيكرهء مردهء مادّه ، روشنى حيات مىبينيد ، در ميان جوهر سيّال و متحرّك مادّه كه مىميرد و زنده مىشود يك رشتهء ثابتى از حيات مىبينيد ؛ پس اگر چيزى كه در ذات خود مرده