موارد غريب و نادر الوقوع استدلال كند . همين نظام جارى ، همين زنده شدن زمين در هر سال ، همين پيدايش جنين از نطفه و متكامل شدن آن ، همينها هر لحظه خلق جديدى است ؛ همينها امدادها و افاضاتى است كه دم به دم و آناً فآناً از غيب مىرسد .
جاى دورى نمىخواهد برويد ؛ بايد در حقيقت و كنه همين عمل دقيق شويد تا خداوند را در جلوهء خلّاقيّت مستمر و ايجاد هميشگى و تكميل دائم ببينيد . در سورهء مؤمنون مىفرمايد :
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ . ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِي قَرارٍ مَكِينٍ . ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ ( 1 ) .
انسان را از شيره و خلاصهاى از گل آفريديم ؛ سپس او را به صورت نطفه در جايگاه محكمى قرار داديم ؛ نطفه را به صورت خون بسته و آن را به صورت گوشت جويده و بريده شده در آورديم ؛ سپس آن را به شكل استخوان در آورديم و استخوان را از گوشت پوشانيديم . بزرگ است خدايى كه بهترين صورتگران است .
بنابراين در قرآن كريم همين نظام جارى به شهادت خوانده شده ؛ همين نظام عادى و معمولى طبيعت ، نظام خلق و ايجاد و تكوين است ، نظامى است كه اگر در آن تعمّق كنيم ما را با افق بالاترى از افق مادّه آشنا مىكند ؛ يعنى قرآن كريم خدا را از جنبهء مثبت معلومات بشرى به ما مىشناساند نه از جنبهء منفى آن . اين مطلب را بايد توضيح بدهم تا اهمّيّت تعليمات قرآن در اين قسمت كاملًا روشن شود .
جستجوى خدا در معلومات نه در مجهولات
بعضى افراد عادت دارند كه خدا را در ميان مجهولات خودشان جستجو كنند ( 2 ) ؛ يعنى به هر معمّايى كه رسيدند و نتوانستند آن را حل كنند آن را به ما وراء طبيعت ارجاع مىكنند .
هامش
( 1 ) . مؤمنون / 12 - 14 .
( 2 ) . رجوع به مقالات فلسفى ( 1 ) از مؤلّف ، مقالهء « قرآن و مسألهء حيات » .