پروردگارا ! به من چگونگى زنده كردن مردگان را بنمايان . در پاسخ او گفته شد : مگر به آن ايمان ندارى ؟ او گفت : چرا ، اين تقاضا براى اين است كه قلبم مطمئن گردد . به او گفته شد : چهار مرغ را بگير و سرهاى آنها را ببر و بدنهاى اينها را تكّهتكّه بكن و هر قسمتى را بر كوهى قرار بده و سپس آن مرغها را بخوان ، خواهى ديد به امر خدا آن مرغها زنده خواهند شد و به سوى تو خواهند آمد .
ب . آياتى كه به يك امر خارق العاده و استثنائى مانند داستان ابراهيم استناد نكرده است ، بلكه نظام موجود و مشهود را كه همواره زمين و گياهان در فصل پاييز و زمستان مىميرند و سپس در بهار زنده مىگردند مورد استناد قرار مىدهد ، مىگويد همانطور كه مكرّر در طول عمر خود مشاهده مىكنيد كه زمين پس از طراوت و حيات و شادابى به سوى مردگى و افسردگى مىرود و بار ديگر با تغيير فصل شرايط عوض مىشود و زمين و درختان و گياهان حيات خود را از سر مىگيرند ، در نظام كلّ جهان ، جهان رو به خاموشى و سردى و افسردگى خواهد رفت ، خورشيد و ستارگان همه متلاشى و پراكنده خواهند شد ، تمام جهان يكسره مىميرد ، امّا اين مردن هميشگى نيست ، بار ديگر همهء موجودات جهان زندگى را در وضعى ديگر و با كيفيّتى ديگر از سر مىگيرند .
توضيح آنكه ما انسانها اكنون در روى زمينى زندگى مىكنيم كه در ظرف سيصد و شصت و پنج روز يك دورهء موت و حيات را طى مىكند و چون عمر ما معمولا پنجاه و شصت و احيانا تا صد سال و يا بيشتر ادامه مىيابد ، دهها بار اين نظام موت و حيات را مشاهده مىكنيم و از اين رو از اينكه زمين مىميرد و حيات خويش را از سر مىگيرد تعجّب نمىكنيم ، امّا اگر فرض كنيم كه عمر ما انسانها برابر بود فقط با چند ماه - آنچنان كه بعضى حشرات چنيناند - و فرض كنيم كه سواد و خواندن هم نمىدانستيم و از طريق نوشته به تاريخ زمين و گردشهاى سالانهاش آگاه نبوديم ، در آن صورت چون خود ما شاهد و ناظر موت زمين و تجديد حيات آن نبوديم هرگز باور نمىكرديم كه زمين مرده بار ديگر زنده شود . مسلّما براى يك پشه كه در بهار پديد مىآيد و در پاييز و زمستان مىميرد تصوّر تجديد حيات يك باغ غير قابل تصوّر است .
آيا كرمى كه در يك درخت و پشهاى كه در يك باغ زندگى مىكند كه همهء دنياى او همان درخت و همان باغ است ، مىتواند تصوّر كند كه اين درخت و يا اين باغ جزء و تابع يك نظام عظيمتر است به نام مزرعه و سرنوشتش بسته به سرنوشت آن مزرعه
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 527
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٥٢٧