است و به ترتيب ذكر مىكنيم .
1 . در سورهء يس آيهء 78 مىگويد :
وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلًا وَ نَسِيَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَمِيمٌ قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ
.
براى ما مثلى آورد و خلقت خود را فراموش كرد ، گفت اين استخوانهاى پوسيده را كى زنده مىكند ؟ بگو همان كس كه اوّلين بار آن را ابداع كرد و او به هر مخلوقى آگاه است .
اين آيه پاسخ به مردى از كافران است كه استخوان پوسيدهاى را در دست گرفته ، آمد و آن استخوان را با دست خود نرم كرد و به صورت پودر در آورد و سپس آن را در هوا متفرّق ساخت ، آنگاه گفت چه كسى مىتواند اين ذرّات پراكنده را زنده كند ؟
قرآن جواب مىدهد همان كس كه اوّلين بار او را آفريد .
انسان گاهى با مقياس قدرت و توانايى خود ، امور را به شدنى و ناشدنى تقسيم مىكند ، وقتى چيزى را ما وراء قدرت و تصوّر خود ديد گمان مىبرد آن چيز در ذات خود ناشدنى است . قرآن مىگويد با قياس به توانايى بشر البتّه اين امر ناشدنى است ، ولى با مقايسه با قدرتى كه اوّلين بار حيات را در جسم مرده آفريد چطور ؟ با قياس به آن قدرت امرى است ممكن و قابل انجام .
آيات زيادى در قرآن كريم آمده كه در همهء آنها با تكيه به قدرت الهى دربارهء قيامت بحث مىكند . مفاد همهء اين آيات اين است كه مشيّت خداى عادل حكيم چنين اقتضا دارد كه قيامت وجود داشته باشد و هيچ مانعى در راه اين مشيّت نيست . همانطور كه اوّلين بار معجزهء حيات و خلقت از اين مشيّت سر زد و جهان را و انسان را و حيات را آفريد ، بار ديگر در قيامت انسان را زنده مىكند .
2 . گروه دوم آياتى است كه به ذكر نمونه مىپردازد . اين گروه به نوبهء خود به دو دسته تقسيم مىشود :
الف . آياتى كه جريان خاصّى را در گذشته شرح مىدهد كه مردهاى از نو زنده شده است ، مانند آياتى كه در داستان حضرت ابراهيم آمده است كه به خداوند گفت :