زمانى حكمفرماست ، حركت و تكامل وجود دارد ، در آنجا فقط ملكوت الهى و ارادهء الهى ظهور دارد . شعور و آگاهى و به طور مطلق ديد و شنيد و درك انسان در آن جهان بسى شبيهتر و نيرومندتر است ، و به عبارت ديگر ، پردهها و حجابها در آن جهان از جلو انسان برداشته شده و انسان با بينشى درونگر حقايق را درك مىكند چنان كه قرآن كريم مىفرمايد :
فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ
( 1 ) .
ما پرده را اكنون از تو بر گرفتيم پس ديدهات تيز است .
در اينجا خستگى و دلزدگى و ملال خصوصا از يكنواختى است و انسان حالت گم كردهاى را دارد كه در پى گمشدهء خويش است و به هر چيزى كه مىرسد مىپندارد آن را يافته است و به او دل خوش مىكند امّا پس از چندى احساس مىكند كه « او » نيست ، خسته و دلزده مىگردد و به دنبال چيز ديگر مىرود . اين است كه در دنيا انسان هميشه طالب چيزى است كه ندارد و دلزده از چيزى است كه دارد ، امّا در جهان آخرت به حكم آنكه به آنچه در اعماق فطرت و شعور شخصى خود دلبستگى داشته و گمشدهء واقعى او بوده است يعنى حيات جاويد در جوار ربّ العالمين رسيده است به هيچ وجه خستگى و ملال و دلزدگى برايش پيدا نمىشود . قرآن كريم به همين نكته اشاره مىكند آنجا كه مىگويد :
لا يَبْغُونَ عَنْها حِوَلًا
( 2 ) .
( بر خلاف دنيا ) در آنجا انسانها طالب دگرگونى و وضع جديد نيستند .
اين است كه اهل بهشت با آنكه الى الابد در بهشت بسر مىبرند هرگز دلزده و سير نمىگردند .
و به علاوه نظر به اينكه در آنجا هر چه بخواهند به ارادهء الهى بر ايشان پيدا مىشود آرزوى آنچه ندارند آزارشان نمىدهد .
هامش
( 1 ) . ق / 22 .
( 2 ) . كهف / 108 .