تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 494

مساهمون:

ص٤٩٤
دگرگونى رخ دهد ، جبرا در همهء شئون جامعه دگرگونى رخ مىدهد . امّا اينها همه « اگر » است . پرسش اصلى سر جاى خود باقى است و آن اينكه فرض مىكنيم اقتصاد زير بناى جامعه است و « اگر » زير بنا تغيير كند همهء جامعه تغيير مىكند . امّا چرا و تحت نفوذ چه عامل يا عواملى زير بنا تغيير مىكند و به دنبال آن همهء روبناها ؟ به عبارت ديگر ، زير بنا بودن اقتصاد براى تحرّك داشتن و محرّك بودن آن كافى نيست . آرى ، اگر طرفداران اين نظريّه به جاى اينكه اقتصاد را كه زير بناى جامعه است ( به عقيدهء آنها ) محرّك تاريخ معرّفى كنند و مادّيت تاريخ را براى حركت تاريخ كافى بشمارند ، مسألهء تضادّ درونى جامعه ، يعنى زير بنا و روبنا را طرح كنند و بگويند عامل محرّك تاريخ تضادّ زير بنا و روبنا يا تضادّ دو وجههء زير بنا ( ابزار توليد و روابط توليدى ) است ، مسأله به صورت صحيح طرح مىشود . شك نيست كه مقصود اصلى طرح كنندهء مسألهء فوق به صورت فوق ( اقتصاد محرّك تاريخ است ) همين است كه علّت اصلى همهء حركتها تضادهاى درونى است و تضادّ درونى ميان ابزار توليد و روابط توليد محرّك تاريخ است . امّا سخن ما در خوب و صحيح طرح كردن است نه در اينكه مقصود و ما فى الضمير طرح كنندگان چه بوده است . نظريّهء قهرمانان ، اعمّ از اينكه درست باشد يا نادرست ، مستقيما به فلسفهء تاريخ يعنى به عامل محرّك تاريخ مربوط مىشود . علىهذا تا اينجا دربارهء نيروى محرّك تاريخ ، دو نظريّه به دست آورديم : يكى نظريّهء قهرمانان كه تاريخ را مخلوق افراد مىداند ، و در حقيقت ، اين نظريّه مدّعى است كه اكثريّت قريب به اتّفاق افراد جامعه فاقد ابتكار و قدرت پيشروى و پيشتازىاند . چنانچه افراد جامعه همه از اين دست باشند هرگز كوچكترين تحوّلى در جامعه پديد نمىآيد . ولى يك اقليّت با نبوغى خدادادى كه در جامعه پديد مىآيند ابتكار مىكنند و طرح مىريزند و تصميم مىگيرند و سخت مقاومت مىكنند و مردم عادى را در پى خود مىكشانند و به اين وسيله دگرگونى به وجود مىآورند . شخصيّت اين قهرمانان صرفا معلول جريانهاى طبيعى و موروثى استثنائى است ، شرايط اجتماعى و نيازهاى مادّى جامعه نقشى در آفرينش اين شخصيّتها ندارد . دوّم نظريّهء تضاد ميان زيربنا و روبناى جامعه كه تعبير صحيح نظريّهء محرّكيّت اقتصاد است و به آن اشاره كرديم . سوم نظريّهء فطرت . انسان خصايصى دارد كه به موجب آن خصايص ، زندگى