تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 497

مساهمون:

ص٤٩٧
اكثريّت روح تقليد و دنباله‌روى و قهرمان‌پرستى است . امّا اقليّتى بسيار معدود از انسانها قهرمان‌اند ، نابغه‌اند ، فوق حدّ عادى و متوسّطاند ، مستقلّ الفكر ، مبدع و مبتكر و داراى ارادهء قويّه‌اند ، از اكثريّت متمايزند ، گويى « ز آب و خاك دگر و شهر و ديار دگرند » . اگر نوابغ و قهرمانان علمى ، فلسفى ، ذوقى ، سياسى ، اجتماعى ، اخلاقى ، هنرى و فنّى ظهور نكرده بودند بشريّت به همان حال باقى مىماند كه روز اوّل بود ، يك قدم به جلو نمىآمد . از نظر ما هر دو فرض مخدوش است . امّا فرض اوّل از آن جهت كه قبلا در بحث « جامعه » ثابت كرديم كه جامعه از خود شخصيّت و طبيعت و قانون و سنّت دارد و بر طبق آن سنن كلّى جريان مىيابد و آن سنّتها در ذات خود پيشرونده و تكاملى مىباشند . پس اين فرض را بايد به كنارى نهيم و آنگاه ببينيم با وجود اينكه جامعه داراى شخصيّت و طبيعت و سنّت است و بر وفق همان سنن جريان مىيابد ، شخصيّت فرد مىتواند نقش داشته باشد يا نه ؟ دربارهء اين مطلب بعدا سخن خواهيم راند . و امّا فرض دوّم از آن جهت كه هر چند اين مطلب جاى انكار نيست كه افراد بشر مختلف آفريده شده‌اند ولى اين نظر هم صحيح نيست كه تنها قهرمانان و نوابغ قدرت خلّاقه دارند و اكثريّت قريب به اتّفاق مردم فقط مصرف كنندهء فرهنگ و تمدّن‌اند . در تمام افراد بشر بيش و كم استعداد خلّاقيّت و ابتكار هست و بنابراين همهء افراد و لا اقل اكثريّت افراد مىتوانند در خلق و توليد و ابتكار سهيم باشند گواينكه سهمشان نسبت به سهم نابغه ناچيز است . نقطهء مقابل اين نظريّه كه مدّعى است « تاريخ را شخصيّتها به وجود مىآورند » نظريّهء ديگرى است كه درست عكس آن را مىگويد ، مدّعى است تاريخ شخصيّتها را به وجود مىآورد نه شخصيّتها تاريخ را ، يعنى نيازهاى عينى اجتماعى است كه شخصيّت خلق مىكند . از زبان منتسكيو گفته شده است : « اشخاص بزرگ و حوادث مهم نشانه‌ها و نتايج جريانهاى وسيع‌تر و طولانىترى هستند » و از زبان هگل : « مردان بزرگ آفرينندهء تاريخ نيستند ، قابله‌اند » . مردان بزرگ « علامت » اند نه « عامل » . از نظر منطق افرادى كه مانند دوركهايم « اصالة الجمعى » مىانديشند و معتقدند افراد انسان مطلقا در ذات خود فاقد شخصيّت‌اند و تمام شخصيّت خود را از جامعه مىگيرند ، افراد و شخصيّتها جز تجلّيگاه روح جمعى و به قول محمود شبسترى « مشبّكهاى مشكاة »