جلوهگاه تمام تاريخ آن قوم است ، و به عبارت صحيحتر ، تاريخ هر قوم جلوهگاه شخصيّت و نبوغ يك يا چند قهرمان است . مثلا تاريخ اسلام جلوهگاه شخصيّت رسول اكرم است و تاريخ جديد فرانسه جلوهگاه شخصيّت ناپلئون و چند نفر ديگر و تاريخ شصت سالهء اخير شوروى جلوهگاه شخصيّت لنين .
4 . نظريّهء اقتصادى : طبق اين نظريّه ، محرّك تاريخ ، اقتصاد است . تمام شئون اجتماعى و تاريخى هر قوم و ملّت - اعمّ از شئون فرهنگى و مذهبى و سياسى و نظامى و اجتماعى - جلوهگاه شيوهء توليدى و روابط توليدى آن جامعه است . تغيير و تحوّل در بنياد اقتصادى جامعه است كه جامعه را از بيخوبن زيرورو مىكند و جلو مىبرد . نوابغ كه در نظريّهء پيش سخنشان به ميان آمد جز مظاهر نيازهاى اقتصادى ، سياسى و اجتماعى جامعه نيستند و آن نيازها به نوبهء خود معلول دگرگونى ابزار توليد است .
كارل ماركس و به طور كلّى ماركسيستها و احيانا عدّهاى از غير ماركسيستها طرفدار اين نظريّهاند . شايد رايجترين نظريّهها در عصر ما همين نظريّه باشد .
5 . نظريّهء الهى : طبق اين نظريّه آنچه در زمين پديد مىآيد ، امر آسمانى است كه طبق حكمت بالغه بر زمين فرود آمده است . تحوّلات و تطوّرات تاريخ ، جلوهگاه مشيّت حكيمانه و حكمت بالغهء الهى است . پس آنچه تاريخ را جلو مىبرد و دگرگون مىسازد ارادهء خداوند است . تاريخ پهنهء بازى ارادهء مقدّس الهى است . « بوسوئه » مورّخ و اسقف معروف كه ضمنا معلّم و مربّى لويى پانزدهم بوده است طرفدار اين نظريّه است .
اينهاست نظريّاتى كه معمولا در كتب فلسفهء تاريخ به عنوان علل محرّكهء تاريخ طرح مىشود .
از نظر ما اين گونه طرح به هيچ وجه صحيح نيست و نوعى « خلط مبحث » صورت گرفته است . غالبا اين نظريّات به علّت محرّكهء تاريخ كه در پى كشف آن هستيم مربوط نمىشود . مثلا نظريّهء نژاد يك نظريّهء جامعهشناسانه است و از اين جهت قابل طرح است كه آيا نژادهاى بشرى از نظر عوامل موروثى يك گونه استعداد دارند و همسطحاند يا نه ؟ اگر همسطح باشند همهء نژادها به يك نسبت در حركت تاريخ شريكاند و لا اقل مىتوانند شريك باشند ، و اگر همسطح نباشند فقط برخى نژادها در جلو راندن تاريخ سهم داشته و مىتوانستهاند داشته باشند . از اين نظر طرح اين
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 492
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٩٢