تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨
شود به آن تعليمات منتهى مىشود ( 1 ) ، ولى مىدانيم كه در آغاز كار نه مقصود از آن جمله بيش از يك گرايش فكرى و عملى از اعتقادات شرك‌آميز و عبادتهاى شرك‌آميز به توحيد فكرى و توحيد در عبادت بود ، و نه فرضا چنين مقصود گسترده‌اى در كار بود مردم متوجّه مىشدند . اين آگاهى ريشه‌دار كه پنجه در اعماق فطرت انسانها مىاندازد ، در آنها نوعى غيرت و تعصّب دفاع از عقيده و نشاط كوشش در بسط و گسترش آن به وجود آورد كه در راه آن از بذل جان و مال و مقام و فرزند كوتاهى نمىكردند . پيامبران از آنچه كه در عصر ما روبنا مىنامند آغاز مىكردند و به زير بنا مىرسيدند . در مكتب پيامبران ، انسان بيش از آنكه وابسته به منافع باشد وابسته به عقيده و مسلك و ايمان است . در حقيقت ، در اين مكتب فكر و عقيده زير بناست و كار ، يعنى رابطه با طبيعت و مواهب طبيعت و يا جامعه ، روبناست . هر دعوت دينى و مذهبى بايد پيامبرانه باشد ، يعنى بايد با تذكّر دائم به مبدأ و معاد توأم باشد . پيامبران با بيدار كردن اين احساس و شكوفاييدن اين شعور و پس زدن غبارها از روى اين وجدان و دادن اين آگاهى ، با تكيه به « رضاى حق » ، فرمان حق ، پاداش و كيفر حق ، جامعه را به حركت مىآورند . در قرآن در سيزده مورد از « رضوان » خدا نام برده شده است ، يعنى با دست گذاشتن روى اين اهرم معنوى جامعه ، اهل ايمان را به حركت آورده است . نام اين آگاهى را مىتوان آگاهى خدايى يا آگاهى جهانى نهاد . در درجهء دوّم ، در تعليمات اسلامى آگاهيهاى انسانى ديده مىشود ، يعنى توجّه دادن انسان به كرامت ذات و شرافت ذات خودش ، توجّه دادن به عزّت و بزرگوارى ذاتى خودش . انسان در اين مكتب نه آن حيوانى است كه دليل وجودش اين است كه در طول صدها ميليون سال كه در آغاز همدوش و همپايهء ساير جانوران بوده ، در صحنهء تنازع بقا آن قدر خيانت كرده تا امروز به اين پايه رسيده ، بلكه موجودى است كه در آن پرتوى از روح الهى است ، فرشتگان به او سجده برده‌اند ، او را از كنگرهء عرش صفير مىزنند ، در پيكر اين موجود ، على رغم تمايلات حيوانى به شهوت و شرّ و فساد ، جوهر پاكى است كه بالذّات با بدى ، خونريزى ، دروغ ، فساد ، زبونى ، پستى ، حقارت و تحمّل زور و ظلم ناسازگار است ، مظهر عزّت كبريائى است :
« وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ
هامش
( 1 ) . الميزان ، ذيل آخرين آيهء آل عمران .