آگاهىبخشيهاشان و نوع اهرمهايى كه روى آنها فشار مىآورند فرق مىكند ، مكتبها بر حسب اينكه ديدشان از تاريخ و تكامل تاريخ و از انسان چه باشد ، دربارهء شعاع تأثير دعوت و دربارهء رابطهء دعوت با زور ، و اخلاقى و غير اخلاقى ، بودن زور نظريّات مختلفى خواهند داشت .
بعضى مكتبها ، مانند مسيحيّت ، تنها چيزى را كه در مواجهه با انسانها اخلاقى مىشمارند ، دعوتهاى مسالمتآميز است ، زور را به هر شكل و به هر صورت و در هر شرايطى غير اخلاقى مىشمارند . لهذا در اين مذهب دستور مقدّس اين است كه اگر به گونهء راستت سيلى زدند گونهء چپت را پيش آر ، و اگر جبّهات را ربودند كلاهت را هم تسليم كن . متقابلا برخى مكتبها مانند مكتب نيچه تنها چيزى را كه اخلاقى مىداند زور است ، زيرا كمال انسان در قدرت است و ابر مرد مساوى است با مقتدرترين مرد .
از نظر نيچه اخلاق مسيحيّت ، بردگى و ضعف و ذلّت و عامل اساسى ركود بشريّت است .
برخى ديگر اخلاق را وابسته به قدرت و زور مىدانند امّا هر زورى را اخلاق نمىشمارند . از نظر ماركسيسم زورى كه استثمارگر عليه استثمار شده به كار مىبرد غير اخلاقى است ، چون در جهت حفظ وضع موجود و عامل توقّف است ، و امّا زورى كه استثمار شده به كار مىبرد اخلاقى است ، چون در جهت دگرگون شدن جامعه و تحوّل به مرحلهء عالىتر است . به عبارت ديگر ، در نبرد دائمى حاكم بر جامعه كه دو گروه با يكديگر در نبردند ، يكى نقش « تز » را ايفا مىكند و يكى نقش « آنتىتز » را .
زورى كه نقش تز را ايفا مىكند به دليل اينكه ارتجاعى است ، غير اخلاقى است و زورى كه نقش « آنتىتز » را ايفا مىكند به دليل اينكه انقلابى و تكاملى است ، اخلاقى است . و البتّه همين نيرو كه اكنون اخلاقى است ، در مرحلهء بعد با نيروى ديگرى كه نقش نفى كنندهء اين را ايفا مىكند مواجه مىگردد و در آن وقت نقش او ارتجاعى و نقش رقيب تازه نفس اخلاقى خواهد بود . و لهذا اخلاق نسبى است ، آنچه در يك مرحله اخلاق است در مرحلهء بالاتر و كاملتر ضدّ اخلاق است .
پس ، از نظر مسيحيّت رابطهء مكتب با گروه مخالف كه از نظر مكتب ضدّ تكاملى است ، تنها يك رابطه است و آن رابطه ، دعوت مقرون به نرمى و ملايمت است و تنها اين رابطه است كه اخلاقى است . از نظر نيچه تنها رابطهء اخلاقى رابطهء قدرتمند با ضعيف است ، هيچ چيزى اخلاقىتر از قدرت نيست و هيچ چيزى غير اخلاقىتر از
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 475
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٧٥