خدا وضع و حال مردمى را دگرگون نمىسازد تا آنها به دست خود و اراده و تصميم خود آنچه را كه به رفتار و كردار خودشان مربوط است دگرگون سازند .
به عبارت ديگر ، سرنوشت مردم عوض نمىشود تا وقتى كه آنچه به نفوس و روحيّهء مردم مربوط است وسيلهء خودشان عوض نشود . اين آيه جبر اقتصادى تاريخ را صريحا نفى مىكند .
در عين حال ما معيارهايى كه تشخيص دادهايم بيان مىكنيم و منطق اسلام را با محك اين معيارها نيز مىسنجيم .
1 استراتژى دعوت
هر مكتب كه پيامى براى جامعه دارد و مردم را به پذيرش آن مىخواند ، ناچار از روش و متد ويژهاى بهره مىجويد كه از طرفى با هدفهاى اصلى مكتب مربوط مىشود و از طرف ديگر با نوع بينش آن مكتب دربارهء ماهيّت حركتها و جنبشهاى تاريخ . دعوت يك مكتب يعنى نوعى آگاهى دادن به مردم و فشار آوردن بر روى اهرمهاى خاصّى براى به حركت در آوردن آنها .
مثلا مكتب انسانيّت اگوست كنت كه مدّعى نوعى « مذهب علمى » است و جوهر تكامل انسان را در ناحيهء ذهنيّت او مىداند و معتقد است انسان در ذهنيّت خود دو مرحله را كه مرحلهء اساطيرى و فلسفى است طى كرده و به مرحلهء علمى رسيده است ، ناچار آگاهيهايى كه لازم مىشمارد همه به اصطلاح علمى است و اهرمهايى كه مىخواهد وسيلهء حركت قرار دهد اهرمهاى علمى است .
يا ماركسيسم كه تئورى انقلابى طبقهء كارگر است ، آگاهيهايى كه مىبخشد از نوع وارد كردن تضادهاى طبقاتى در خود آگاهى كارگران است و اهرمى كه بر روى آن فشار مىآورد اهرم عقدهها و احساس محروميّتها و مغبونيّتهاست .
علاوه بر اينكه مكتبها بر حسب اينكه ديدشان از جامعه و تاريخ چه باشد ، نوع