تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 463

مساهمون:

ص٤٦٣
بشرى خواهد بود و بالضّروره خدايى نخواهد بود . هيچ مسلمانى چنين نظريّه‌اى را نمىپذيرد و بعلاوه سرا پاى اين فرهنگ بر خلاف آن شهادت مىدهد . باقى مىماند كه بگوييم فرهنگ اسلامى فرهنگ جامع است . فرهنگ جامع يعنى فرهنگ بىطرف ، فرهنگ بىتفاوت ، فرهنگ بىمسئوليّت ، فرهنگ نامتعهّد ، فرهنگ اعتزالى كه مىخواهد كار خدا را به خدا و كار قيصر را به قيصر واگذارد ، فرهنگى كه مىخواهد ميان آب و آتش ، ميان مظلوم و ظالم ، ميان استثمارگر و استثمار شده آشتى دهد و همه را زير يك سقف گرد آورد ، فرهنگى كه شعارش اين است كه نه سيخ بسوزد و نه كباب . چنين فرهنگى نيز عملا يك فرهنگ محافظه‌كارانه و به سود طبقهء استضعافگر و استيثارگر و استثمارگر است . همانطور كه اگر يك گروه راه بىطرفى و بىتفاوتى و بىمسئوليّتى و عزلت را پيش گيرند و در درگيريهاى اجتماعى كه ميان غارتگر و غارت شده جريان دارد شركت نجويند عملا از طبقهء غارتگر حمايت كرده و دست او را باز گذاشته‌اند ، يك فرهنگ نيز اگر روحش روح بىطرفى و بىتفاوتى باشد بايد آن را عملا فرهنگ طبقهء استضعافگر دانست . پس نظر به اينكه فرهنگ اسلامى فرهنگ بىتفاوت و بىطرف و يا طرفدار طبقهء استضعافگر نيست ، بايد آن را فرهنگ طبقهء مستضعف بشماريم و خاستگاه ، پيام ، جهت‌گيرى و مخاطبش را همه در حوزه و بر محور اين طبقه بدانيم . » اين بيان سخت اشتباه است . فكر مىكنم ريشهء اصلى گرايش پاره‌اى روشنفكران مسلمان به مادّيت تاريخى دو چيز است : يكى همين كه پنداشته‌اند اگر بخواهند فرهنگ اسلامى را فرهنگ انقلابى بدانند و يا اگر بخواهند براى اسلام فرهنگى انقلابى دست و پا كنند گزيرى از گرايش به مادّيت تاريخى نيست . باقى سخنان كه مدّعى مىشوند شناخت قرآنى ما به ما چنين الهام مىكند ، بازتاب شناخت ما از قرآن چنان است ، از آيهء استضعاف اين گونه استنباط كرده‌ايم ، همه بهانه و توجيهى است براى اين پيش انديشه . و همين‌جاست كه سخت از منطق اسلام دور مىافتند و منطق پاك و انسانى و فطرى و خدايى اسلام را تا حدّ يك منطق ماترياليستى تنزّل مىدهند . اين روشنفكران مىپندارند يگانه راه انقلابى بودن يك فرهنگ اين است كه تنها به طبقهء محروم و غارت شده تعلّق داشته باشد ، از اين طبقه برخاسته باشد ، به سوى اين طبقه و به سود اين طبقه جهت‌گيرى كرده باشد ، مخاطبش منحصرا اين طبقه باشد ،