رهبران و راهنمايان و پيشتازانش پايگاه اجتماعى و طبقاتىشان همان پايگاه اين طبقه باشد و رابطهء آن فرهنگ با ساير گروهها و طبقات منحصرا رابطهء ستيز و دشمنى و جنگ باشد و نه هيچ چيز ديگر .
اين روشنفكران مىپندارند كه راه فرهنگ انقلابى الزاما بايد به « شكم » منتهى شود و همهء انقلابهاى بزرگ تاريخ ، حتّى انقلابهايى كه وسيلهء پيامبران خدا رهبرى شده ، انقلاب شكم و براى شكم بوده است . لهذا از ابو ذر بزرگ ، ابو ذر حكيم امّت ، ابو ذر خداپرست ، ابو ذر مخلص ، ابو ذر آمر به معروف و ناهى از منكر ، ابو ذر مجاهد فى سبيل اللّه ، يك « ابو ذر شكم » و « ابو ذر عقدهاى » ساختهاند كه گرسنگى را خوب احساس مىكرده و به خاطر گرسنگى خودش ، شمشير كشيدن و افتادن به جان همهء مردم را روا و بلكه لازم و واجب مىشمرده است ، بالاترين ارزش وجودىاش اين بوده كه چون درد گرسنگى را شخصا چشيده بوده مىفهميده كه بر گرسنگان هم طبقهء خود چه مىگذرد ، درد گرسنگى خلق را احساس مىكرده و نسبت به مردمى كه موجبات اين گرسنگيها را فراهم كرده بودند « عقده » پيدا كرده و مبارزهء پيگيرى را با آن گروه تعقيب مىكرده و ديگر هيچ ، تمام شخصيّت اين لقمان امّت و اين موحّد عارف پروردگار و اين مؤمن مجاهد پاكباختهء اسلامى و اين دوّمين مؤمن كامل اسلام در همين جا پايان يافته است .
اين روشنفكران پنداشتهاند كه همانطور كه ماركس نظر داده است : « انقلاب فقط مىتواند از يك جنبش قهرآميز و يك جنبش تودهاى ناشى شود » ( 1 ) . اينان نمىتوانند تصوّر كنند كه اگر يك فرهنگ ، يك مكتب ، يك ايدئولوژى خاستگاه الهى داشته باشد و مخاطبش انسان ، و در حقيقت ، فطرت انسانى باشد و پيامش جامع و كلّى باشد و جهتگيرىاش به سوى عدالت و مساوات و برابرى و پاكى و معنويّت و محبّت و احسان و مبارزه با ظلم باشد ، بتواند جنبشى عظيم به وجود آورد و انقلابى عميق برپا نمايد امّا انقلابى الهى و انسانى كه در آن شور الهى ، نشاط معنوى ، جذبهء خدايى و ارزشهاى انسانى موج زند ، آنچنان كه نمونهاش را مكرّر در تاريخ مشاهده كردهايم و انقلاب اسلامى نمونهء روشن آن است .
اين روشنفكران نمىتوانند تصوّر كنند كه براى متعهّد و مسئول بودن و بىطرف
هامش
( 1 ) . ماركس و ماركسيسم ، ص 39 .