ثانيا هر كدام از اين دو آيه دو مكانيسم مختلف از تاريخ ارائه مىدهند . آيهء استضعاف ( 1 ) ، بستر و مسير تاريخ را جنگ طبقاتى معرّفى مىكند و مكانيسم حركت را فشار و اراده از ناحيهء استضعافگران و روحيّهء بالذّات ارتجاعى آن طبقه و روحيّهء انقلابى استثمارشدگان به دليل استثمارشدگى بيان مىكند كه البتّه نتيجهء نهايىاش پيروزى طبقهء استضعاف شده است ، خواه از ايمان و عمل صالح به مفهوم قرآنى بهرهمند باشد يا نباشد و فى المثل شامل مردم استثمارشدهء ويتنام و كامبوج و غيره هم هست ، و اگر از وجههء الهى بخواهيم مفاد آيه را توضيح دهيم بايد بگوييم اين آيه مىخواهد اصل حمايت حق از مظلوم كه در قرآن آمده است
وَ لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غافِلًا عَمَّا يَعْمَلُ الظَّالِمُونَ
( 2 ) يعنى عدل الهى را توضيح دهد و آنچه به مفاد آيهء استضعاف از وراثت و امامت ظاهر شده و خواهد شد مظهر « عدل الهى » است .
امّا آيهء استخلاف و آيات مشابه آن از نظر جريان طبيعى ، مكانيسم ديگرى از تاريخ ارائه مىدهد و از وجههء الهى ، اصلى شاملتر و جامعتر از اصل عدل الهى كه شامل عدل الهى نيز مىشود بيان مىكند .
آن مكانيسمى كه اين آيه و آيات مشابه ارائه مىدهد اين است كه : در ميان انواع مبارزاتى كه در جهان وجود و ماهيّت مادّى و منفعتى داشته است مبارزهاى « للّه و فى اللّه » و ارزشخواهانه و مقدّس و مبرّا از منفعتجوييها و انگيزههاى مادّى كه پيامبران و به دنبال آنها مؤمنان آن را رهبرى مىكردهاند بوده است و بشريّت را در ناحيهء تمدّن انسانى ، اين مبارزات پيش برده است . تنها اين مبارزات است كه شايسته است نام « جنگ حق با باطل » به آنها داده شود و اين مبارزات بوده است كه تاريخ را از نظر انسانيّت و معنويّتهاى انسانى به پيش رانده است . نيروى محرّك اصلى اين مبارزه فشار طبقهء ديگر نبوده است ، بلكه همان عامل غريزى و فطرى گرايش به حقيقت و شناخت نظام وجود چنان كه هست و گرايش به عدالت يعنى ساختن جامعه چنان كه بايد ، بوده است .
احساس محروميّتها و مغبونيّتها نبوده كه بشر را به پيش رانده است ، بلكه احساس فطرى كمالجويى بوده كه بشر را به پيش رانده است .
هامش
( 1 ) . [ بر فرض مذكور كه اين آيه را از دو آيهء قبل و بعدش جدا كرده و از آن يك اصل كلّى تاريخى استفاده كردهايم . ]
( 2 ) . ابراهيم / 42 .