قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ اسْتَعِينُوا بِاللَّهِ وَ اصْبِرُوا إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ .
موسى به مردم خود گفت : از خداوند استعانت بجوييد و شكيبا باشيد ، همانا زمين ملك خداست ، به هر كس از بندگان خود بخواهد وراثت آن را واگذار مىكند و ( امّا ) عاقبت و پايان از آن متّقيان است .
يعنى سنّت الهى اين است كه در نهايت امر ، متّقيان وارث زمين خواهند بود .
در سورهء انبياء آيهء 105 مىفرمايد :
وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ .
در زبور ، پس از آنكه يك بار ديگر ( در كتابى ديگر ) يادآورى كرده بوديم نوشتيم كه وراثت زمين به بندگان شايسته كار من خواهد رسيد .
در اين زمينه آيات ديگر نيز هست .
اكنون چه بكنيم ؟ مفاد آيهء استضعاف را بگيريم و يا مفاد آيهء استخلاف و چند آيهء ديگر را ؟ آيا مىتوانيم بگوييم اين دو تيپ آيات گرچه بر حسب ظاهر دو مفاد دارند ولى يك حقيقت را مىگويند به اين بيان كه مستضعفان همان مؤمنان و صالحان و متّقياناند و بر عكس ، استضعاف عنوان اجتماعى و طبقاتى آنهاست و ايمان و عمل و صلاح و تقوا عنوان ايدئولوژيكى آنهاست ؟ البتّه نه ، زيرا :
اوّلا در پيش ثابت كرديم كه نظريّهء تطابق عناوين به اصطلاح روبنايى ايمان و صلاح و تقوا با عناوين به اصطلاح زير بنايى استضعافشدگى و محروميّت و غارتشدگى ، از نظر قرآن صحيح نيست . از نظر قرآن ممكن است گروههايى مؤمن باشند و مستضعف نباشند و ممكن است مستضعف باشند و مؤمن نباشند و قرآن هر دو گروه را معرّفى كرده است . البتّه همانطور كه سابقا هم اشاره كرديم در يك جامعهء طبقاتى ، آنگاه كه يك ايدئولوژى توحيدى مبنى بر ارزشهاى خدايى عدل و ايثار و احسان عرضه مىشود ، بديهى است كه اكثريّت پيروان آن را مستضعفان تشكيل مىدهند ، زيرا موانعى كه در راه فطرت طبقهء مخالف هست در آنها نيست ، ولى هيچگاه طبقهء مؤمن منحصر به طبقهء مستضعف نيست .