جبرگرايى مطلق ) آنها اين سخن را ( سخن جبرگرايى را ) از روى درك و دانايى و با استناد به منطق و دليل علمى نمىگويند . جز اين نيست كه فرض و تخمينى به كار مىبرند . آيا قبلا كتابى آسمانى به آنها داديم و در آن كتاب چنين مفهوم جبرگرايى وجود داشت كه با تمسّك به آن بگويند ؟ ( اينها هيچ كدام نيست ، نه يك اعتقاد جبرى جدّى در كار است و نه كتابى آسمانى كه بشود به آن استناد كرد ) بلكه سخن حقيقىشان اين است كه پدران خود را بر راهى يافتهايم و ما هم به دنبال آنها راهياب خواهيم بود . پيامبر به آنها گفت : آيا اگر من طريقه و روشى راهنماتر از آنچه پدران خود را بر آن يافتهايد بياورم ( و شما با اينكه مىدانيد منطقا راه صحيحتر اين است كه من آوردهام ) بازهم دنبالهرو پدران خود خواهيد بود ؟ جواب دادند : ما به هر حال منكر و مخالف رسالت و پيام شما هستيم .
مىبينيم كه مخالفان پيامبران گاهى منطق جبر و قضا و قدر جبرى را كه « ما از خود اختيار نداريم » به كار مىبرند ( اين منطق چنان كه جامعهشناسى نشان مىدهد ، هميشه منطق منتفعان از وضع موجود است كه نمىخواهند تغييرى در وضع حاصل شود و قضا و قدر را بهانه قرار مىدهند ) و گاهى پيروى از سنّت پدران را طرح مىكنند و گذشته را مقدّس و شايستهء پيروى معرّفى مىكنند و تعلّق داشتن چيزى را به گذشته براى هدايت بودن و درست بودن كافى مىشمارند و اين همان منطق رايج محافظهكاران و منتفعان از وضع موجود است . »
« متقابلا پيامبران بجاى سنّتگرايى و جبرگرايى ، دم از منطقىتر بودن ، علمىتر بودن ، نجاتبخشتر بودن مىزنند كه منطق انقلابيّون و رنجكشيدگان از وضع موجود است . مخالفان همينكه در مقابل پيامبران از نظر حجّت و دليل در مىمانند ، حرف آخر را مىگويند و آن اينكه به هر حال چه جبر باشد و چه نباشد ، چه به سنّتها احترام بگزاريم و چه نگزاريم ، با پيام شما و رسالت شما و ايدئولوژى شما مخالفيم . چرا ؟
چون پيام شما بر ضدّ موجوديّت اجتماعى و طبقاتى ماست . »
6 . « از همه روشنتر جهتگيرى قرآن در مبارزه ميان مستضعفان و مستكبران است كه پيروزى نهايى را در نبرد اين دو گروه - همانطور كه ماترياليسم تاريخى بر اساس منطق ديالكتيك نويد مىدهد - از آن مستضعفان مىداند . قرآن در اين جهتگيرى ، در حقيقت ، جهت سير ضرورى و جبرى تاريخ را ارائه مىدهد كه طبقهاى
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 446
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٤٦