مرگ او چهار بار نيروى مولّد عليه روابط توليدى طغيان مىكند بىآنكه هيچ انقلابى از آن حاصل شود . . . بعدها بعضى اقتصاددانان مانند « ج . شومپتر » تا بدانجا رفتند كه اين بحرانها را « ويرانى آفريننده » ناميدند و آنها را دريچهء اطمينانى براى بازگرداندن تعادل و رشد اقتصادى شمردند . » ( 1 )
كشورهايى نظير انگلستان ، آلمان ، فرانسه و امريكا به پيشرفتهاى عظيم صنعتى نائل شدهاند و سرمايهدارى را به اوج خود رساندند و بر خلاف پيشبينى ماركس كه اين كشورها را نخستين كشورهايى مىدانست كه در آنها انقلاب كارگرى به پا خواهد شد و به كشورهاى سوسياليستى تبديل مىشوند ، از نظر نظام سياسى ، حقوقى ، مذهبى و آنچه روبنايى ناميده مىشود ، تغييرى نكردهاند . كودكى كه ماركس انتظار تولّدش را داشت نه ماه را تمام كرد ، از نه سال هم گذشت و به نود سال رسيد و متولّد نشد و ديگر اميدى هم به تولّدش نيست .
البتّه اين رژيمها دير يا زود سرنگون خواهد شد ، ولى انقلابى كه در اين كشورها انتظار مىرود قطعا انقلاب كارگرى نخواهد بود و تئورى ماركسيستى تاريخ تحقّق نخواهد يافت ، همچنانكه كشورهاى به اصطلاح سوسياليست امروز و رژيمهاى حاكم بر آنها نيز واژگون خواهد شد و به اين حال باقى نخواهد ماند ، امّا رژيم آينده قطعا رژيم سرمايهدارى نخواهد بود .
متقابلا كشورهايى در اروپاى شرقى ، آسيا و امريكاى جنوبى به سوسياليسم رسيدند كه هنوز موقع زادن آنها نرسيده است . امروز كشورهايى مىبينيم كه از نظر زيربنا همسان و مشابه يكديگرند امّا از نظر روبنا با يكديگر مختلفاند . دو ابر قدرت ، يعنى امريكا و شوروى ، بهترين مثال است . امريكا و ژاپن نيز داراى رژيم اقتصادى يكساناند ( رژيم سرمايهدارى ) امّا با رژيمهاى سياسى ، مذهب ، اخلاق ، آداب و هنر متفاوت . متقابلا كشورهايى هستند با روبناهايى متشابه و يكسان از نظر رژيم سياسى ، مذهب و غيره با وضع اقتصادى كاملا متفاوت . همهء اينها نشانهء اين است كه « تطابق ضرورى زيربنا و روبنا » آنچنان كه ماترياليسم تاريخى ايجاب مىكند توهّم محض است .
هامش
( 1 ) . تجديد نظر طلبى از ماركس تا مائو ، ص 233 .