همكارى و تفاهم و آگاهى به نيروى خويشتن باشد ندارند ، لهذا طبقهء كشاورز هيچگاه ابتكار يك انقلاب را نمىتواند بر عهده بگيرد ، حدّ اكثر اين است كه احيانا در جامعهاى نيمه كشاورزى و نيمه صنعتى ، طبقهء كشاورز دنبالهرو طبقهء انقلابى پرولتاريا بشود ، بلكه از نظر ماركس طبقهء كشاورز « فرومايگانى بالذّات ارتجاعىاند » و « مطلقا از هر گونه ابتكار انقلابى بىبهرهاند » ( 1 ) . ماركس در نامهاى به انگلس دربارهء انقلاب لهستان ، نسبت به روستاييان چنين اظهار نظر كرده است : « روستاييان اين فرومايگان ذاتا ارتجاعى را . . . نبايد به پيكار خواند » ( 2 ) . امّا مائو از همين طبقهء بالذّات ارتجاعى و از همين فرومايگانى كه نبايد آنها را به پيكار خواند ، طبقهاى انقلابى ساخت و رژيم كهن را سرنگون ساخت . از نظر ماركس كشاورزان نه تنها قادر نيستند كه كشورى را به سوسياليسم رهبرى كنند ، بلكه در انتقال از فئوداليسم به كاپيتاليسم نيز سهمى ندارند ، ان طبقهاى كه جامعه را از فئوداليسم به كاپيتاليسم منتقل مىسازد و در آن لحظهء تاريخى خصلت انقلابى دارد بورژواست نه كشاورز . امّا مائو با همين طبقهء فرومايهء بالذّات ارتجاعى دو منزل يكى كرد و از فئوداليسم به سوسياليسم جهيد .
پس مائو حق دارد با اينهمه جدا شدن از ماركسيسم ، براى توجيه مائوئيسم مسأله جابجا شدن جهت عمدهء تضادها را طرح كند و بدون آنكه به روى خود بياورد چنين بنماياند كه ماركسيسم و ماترياليسم تاريخى و سوسياليسم علمى را دارد تفسير عالمانه مىكند .
مائو اين درس را كه « يك ماركسيست عند اللّزوم بايد عملا از ماركسيسم جدا شود » از سلف معتبر خود لنين آموخت . لنين پيش از مائو در كشور روسيّه كه در آن وقت هنوز كشورى نيمه صنعتى و نيمه كشاورزى بود انقلاب كرد و براى اوّلين بار كشورى سوسياليستى تأسيس كرد .
لنين ديد عمر او كفاف نمىدهد صبر كند روسيّهء تزارى به صورت يك كشور تمام صنعتى درآيد و كاپيتاليسم و استثمار كارگر به مرحلهء نهايى خود برسد تا به طور خود به خود با حركتى ديناميكى و شعورى خود انگيخته انقلاب بشود و دگرگونى كلّى صورت گيرد ، ديد اگر بخواهد به انتظار بنشيند كه دورهء حاملگى اين زن باردار به
هامش
( 1 ) . تجديد نظر طلبى . . . ، ص 368 نقل از آثار برگزيده ، ص 234 .
( 2 ) . تجديد نظر طلبى . . . ، ص 348 .