نهايت برسد و درد زاييدن عارضش بشود و آنگاه او متصدّى كار مامايى بشود خيلى دير مىشود . او هم از روبنا شروع كرد ، از حزب ، سياست ، تئورى انقلابى ، جنگ و زور استفاده كرد و كشور نيمه صنعتى روسيّهء آن روز را تبديل به كشور شوروى سوسياليستى امروز كرد .
لنين عملا مثل معروف را تحقّق بخشيد كه : « يك گره شاخ از يك ذرع دم بهتر است » ، به انتظار دم يك ذرعى آقاى ماركس و آمادگى ديناميكى خود به خودى بنياد اقتصادى جامعهء روسيّه و شورش خود انگيخته ننشست و از شاخ يك گرهى زور و سياست و آموزش حزبى و آگاهى سياسى خودش بهره جست .
3 نقض تطابق جبرى زيربنا و روبنا
بنا بر نظريّهء ماترياليسم تاريخى ، در جامعهها همواره بايد نوعى تطابق ميان زيربنا و روبنا وجود داشته باشد تا آنجا كه با شناخت روبنا مىتوان زيربنا را شناخت ( به نحو برهان به اصطلاح « انّى » كه شناخت نيمه كامل است ) و با شناخت زيربنا روبنا را مىتوان شناخت ( به نحو برهان به اصطلاح « لمّى » كه شناخت كامل است ) و هرگاه زيربنا دگرگون شود و تطابق زيربنا و روبنا به هم بخورد ، جبرا تعادل اجتماعى بهم مىخورد و بحران آغاز مىگردد و روبنا خواه ناخواه با سرعتى كم و بيش ويران مىگردد و تا زيربنا به حال اوّل باقى است ، روبنا نيز جبرا ثابت و باقى است .
رويدادهاى تاريخى معاصر عملا خلاف اين را ثابت كرده است . ماركس و انگلس به دنبال يك سلسله بحرانهاى اقتصادى از سال 1827 تا 1847 كه يك سلسله انقلابهاى سياسى و اجتماعى همراه داشت ، بر آن شدند كه انقلابهاى اجتماعى نتايج ضرورى و لا ينفكّ بحرانهاى اقتصادى است . ولى به قول نويسندهء تجديد نظر طلبى . . . :
« شوخى تاريخ را بنگريد كه از 1848 تاكنون در كشورهاى صنعتى هيچ بحران اقتصادى را نمىيابيم كه با انقلاب همراه باشد . همان در زمان ماركس و پيش از