به وجود آوردهاند .
پاسخ ماركس به اين پرسش شنيدنى است . در كتاب تجديد نظر طلبى . . . چنين مىگويد :
« ماركس بسيار كم از روشنفكران سخن مىگويد . ظاهرا آنها را قشر خاصّى نمىشمارد ، بلكه بخشى از طبقات ديگر بويژه بورژوازى مىپندارد . در ( كتاب ) 18 برومر اعضاى آكادمى ، روزنامهنگاران ، دانشگاهيان و دادرسان را نيز مانند كشيشان و افسران ارتش جزو بورژواها مىشمارد . در بيانيّه هنگامى كه مىخواهد از تئورىدانان طبقهء كارگر كه منشأ پرولترى ندارند - مانند انگلس و خودش - نام ببرد ، آنها را همچون روشنفكران معرّفى نمىكند ، بلكه همچون « دستههايى از طبقهء فرمانروا . . . كه در پرولتاريا فرو افتادهاند » و « عناصر فراوانى جهت آموزش و پرورش او آوردهاند » مىخواند . » ( 1 )
ماركس هيچ گونه توضيح نمىدهد كه چگونه او و انگلس از آسمان طبقهء فرمانروا لغزيده و به زمين طبقهء فرمانبردار « هبوط » كردهاند و ارمغانهايى گرانبها جهت آموزش و پرورش اين طبقهء به خاك افتاده و به تعبير قرآن
ذا مَتْرَبَةٍ
( 2 ) با خود آوردهاند . حقّا آنچه كه نصيب ماركس و انگلس و به وسيلهء آنها نصيب طبقهء زيرين به خاك افتادهء پرولتر شده است ، نصيب آدم أبو البشر كه طبق روايات مذهب از آسمان به زمين هبوط كرد ، نشده است ، « آدم » با خود چنين ارمغانى نياورد .
ماركس توضيح نمىدهد كه چگونه است كه ايدئولوژى رهايىبخش طبقهء پرولتر در متن طبقهء فرمانروا شكل مىگيرد و بعلاوه توضيح نمىدهد كه اين « هبوط » و فرو افتادن استثنائا براى اين دو فرد امكانپذير شده است يا براى ديگران هم امكانپذير است ، و نيز روشن نمىكند اكنون كه معلوم شد گاهى - و لو به صورت استثنائى - در آسمان و زمين به روى يكديگر گشوده مىشود ، آيا منحصرا به صورت « هبوط » صورت مىگيرد و افرادى از طبقهء عرشى و آسمانى به طبقهء فرشى و زمينى فرود مىآيند ، يا به صورت « معراج » هم ممكن است احيانا صورت گيرد و افرادى از طبقهء خاكنشين به آسمان طبقهء آسمانى « عروج » كنند ؟ و البتّه اگر عروج كنند ، آنها ارمغانى كه شايستهء
هامش
( 1 ) . همان مأخذ ، ص 340 .
( 2 ) . بلد / 16 .