تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 421

مساهمون:

ص٤٢١
و امّا نقد ماركسيسم يا نقد يك اصل از اصول ماركسيسم - يعنى نقد يك يا چند اصل كه پايهء مكتب ماركسيسم شمرده مىشود و از نظر شخص ماركس نيز غير قابل خدشه است ، و يا نقد يك يا چند اصل كه هر چند از نظر خود او چندان قطعى تلقّى نشده و احيانا خود او در برخى آثار خلاف آن را نيز گفته است ولى لازمهء قطعى اصول ماركسيسم است و خلافگويى ماركس نوعى جدايى ماركس از ماركسيسم است - كارى است كه ما در اين كتاب دربارهء ماديّت تاريخى ماركس پيش گرفته‌ايم . ما در اينجا با توجّه به اصول قطعى و مسلّمى كه ماركس دارد و يا نتايج قطعى كه از آن اصول مسلّم بايد گرفته شود ، به نقد و بررسى پرداخته‌ايم و در پى بىآن نيستيم كه ببينيم حتما ماركس در آثار و نوشته‌هاى پرتناقض خود خلاف آن را گفته يا نگفته است ، زيرا هدف اصلى ما نقد ماديّت تاريخى است نه نقد نظريّات ماركس . از شگفتيهاى تاريخ اين است كه ماركس كه در كتب فلسفى و اجتماعى و اقتصادى خود كم و بيش دم از ماترياليسم تاريخى زده است ، آنجا كه برخى حوادث عينى تاريخى زمان خود را تحليل و تعليل مىكند ، كمتر به اصول مادّيت تاريخى توجّه مىكند . چرا ؟ به اين پرسش پاسخهاى مختلف و گوناگونى داده‌اند . اختصاص به اين مسأله ندارد ، در بسيارى از مسائل ماركسيستى روش ماركس يك روش متناقض است ، يعنى نظرا يا عملا نوعى عدول از ماركسيسم از طرف خود ماركس ديده مىشود . پس يك پاسخ كلّىتر بايد دريافت . برخى اين جهت را به حساب خامى و نپختگى او در دوره‌هاى مختلف زندگى مىگذارند ، ولى اين توجيه لااقل از نظر ماركسيسم قابل دفاع نيست ، زيرا بسيارى از آنچه امروز از اصول ماركسيسم شناخته مىشود مربوط به دوره‌هاى جوانى يا ميانهء ماركس است و بسيارى از آنچه عدول تلقّى مىشود - از آن جمله تحليل علمى برخى حوادث زمان خودش - مربوط به دورهء آخر عمر اوست . برخى ديگر اين اختلاف را به حساب شخصيّت دوگانهء او مىگذارند ، مدّعى هستند او از طرفى يك فيلسوف و ايدئولوك و صاحب مكتب بود و طبيعتا ايجاب مىكرد كه فردى جزمى باشد و اصولى را قطعى و خدشه‌ناپذير تلقّى كند و احيانا با هر
هامش
تتبّع قابل تحسينى به عمل آورده و در تجزيه و تحليل مسائل از خود شايستگى نشان داده است ، خود سالها معتقد به اين مكتب و مبلّغ آن بوده است .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 421 | مرتضى مطهرى