سيل بنيان كن قرار گرفته و آگاهى كامل دارد كه ساعتى بعد سيل او را تا اعماق دريا فرو خواهد برد و يا فردى كه از قلّهاى بلند پرت شده ، و آگاهى دارد كه به حكم ضرورت قانون ثقل لحظاتى بعد قطعهقطعه خواهد شد ، در فرو رفتن به دريا و يا سقوط به درّه آزاد است ؟ بنابر نظريّهء مادّيت جبرى تاريخى ، شرايط اجتماعى مادّى ، محدود كنندهء انسان و جهت دهنده به او و سازندهء وجدان و شخصيّت و اراده و انتخاب اوست و او در مقابل شرايط اجتماعى جز يك ظرف خالى و يك مادّهء خام محض نيست ، انسان ساختهء شرايط است نه شرايط ساختهء انسان ، شرايط پيشين مسير بعدى انسان را تعيين مىكند نه انسان مسير آيندهء شرايط را . بنابراين آزادى به هيچ وجه معنى و مفهوم پيدا نمىكند .
حقيقت اين است كه آزادى انسانى جز با نظريّهء « فطرت » يعنى اينكه انسان در مسير حركت جوهرى عمومى جهان با بعدى علاوه به جهان مىآيد و پايهء اوّلى شخصيّت او را همان بعد مىسازد و سپس تحت تأثير عوامل محيط تكميل مىشود و پرورش مىيابد ، قابل تصوّر نيست . اين بعد وجودى است كه به انسان شخصيّت انسانى مىدهد تا آنجا كه سوار و حاكم بر تاريخ مىشود و مسير تاريخ را تعيين مىكند . ما قبلا در بحث جامعه تحت عنوان « جبر يا اختيار » دربارهء اين مطلب بحث كردهايم و در آينده تحت عنوان « ابعاد تاريخ » ، آنجا كه دربارهء نقش قهرمانان سخن مىگوييم ، به توضيح بيشتر خواهيم پرداخت .
آزادى انسان به مفهومى كه اشاره كرديم نه با قانون علّيت منافات دارد و نه با كلّيت مسائل تاريخى و قانونمندى تاريخ . اينكه انسان در عين اختيار و آزادى و به موجب انديشمندى و اراده ، مسيرى معيّن و مشخّص و غير قابل تخلّف در زندگى اجتماعى داشته باشد ، يعنى ضرورت بالاختيار ، جز اين است كه ضرورتى كور و حاكم بر انسان و ارادهء انسان حكمفرما باشد .
در مسائل قانونمندى و كلّيت داشتن مسائل تاريخى اشكال ديگرى هست و آن اينكه از مطالعهء حوادث و وقايع تاريخى روشن مىشود كه مسير تاريخ را احيانا يك سلسله حوادث جزئى تصادفى تغيير داده است . البتّه مقصود از حوادث تصادفى - بر خلاف تصوّر بعضى از افراد ناوارد - حوادث بدون علّت نيست ، بلكه مقصود حوادثى است كه از يك علّت عام و كلّى ناشى نشده است و از اين رو ضابطهء كلى ندارد . اگر حوادثى كه ضابطهء كلّى ندارند ، نقش مؤثّر در حركتهاى تاريخى داشته
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 379
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٧٩