مستقلّ از افراد قائل بشويم ، استنباط قوانين و قواعد كلّى از وقايع و حوادث تاريخى موقوف به اين است كه قانون « علّيت » و « جبر علّى و معلولى » در حوزهء مسائل انسانى يعنى مسائل وابسته به ارادهء و اختيار انسان ، و از آن جمله حوادث تاريخى ، حكمفرما باشد و الّا قابل تعميم و كلّيت نيست ، و تحت قاعده و ضابطه درنمىآيد . آيا قانون علّيت بر تاريخ حكمفرماست ، و اگر حكمفرماست تكليف آزادى و اختيار انسان چه مىشود ؟
3 . آيا تاريخ ، طبيعت مادّى دارد و ماترياليست است ؟ آيا نيروى اصلى حاكم بر تاريخ نيروى مادّى است و نيروهاى معنوى همه فرع و تابع و طفيلى نيروى مادّى تاريخ است ، يا بر عكس ، طبيعت تاريخ يك طبيعت معنوى است و نيروى حاكم بر تاريخ نيروى معنوى است و نيروهاى مادّى فرع و تابع و طفيلى است يعنى تاريخ در ذات خود « ايدهآليست » است ، و يا شقّ سوّمى در كار است و آن اينكه طبيعت تاريخ يك طبيعت مزدوج است و تاريخ دو نيرويى و چند نيرويى است ، نيروهاى متعدّد مادّى و معنوى در نظامى كم و بيش هماهنگ و احيانا متضاد حاكم بر تاريخ است ؟
1 اعتبار و بىاعتبارى تاريخ نقلى
گروهى به تاريخ نقلى به شدّت بدبيناند ، تمام را مجعولات ناقلان مىدانند كه بر اساس اغراض و اهداف شخصى يا تعصّبات ملّى و مذهبى و قومى و يا وابستگيهاى اجتماعى ، در نقل حوادث كم و زياد و جعل و قلب و تحريف كردهاند و تاريخ را آنچنان كه خود خواستهاند شكل دادهاند . حتّى افرادى كه اخلاقا از جعل و قلب عمدى امتناع داشتهاند در نقل حوادث « انتخاب » به عمل آوردهاند ، يعنى همواره چيزهايى را نقل كردهاند كه با اهداف و عقايد خودشان ناسازگار نبوده است و از نقل حوادثى كه بر خلاف عقايد و احساساتشان بوده خوددارى نمودهاند . اينها هر چند در نقل حوادث تاريخى چيزى از خود نيفزودهاند و مادّهء جعلى اضافه نكردهاند ، امّا با