تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
مىشود . در اين سفر است كه ظرفشان پر و لبريز مىشود و به نوعى ديگر از تكامل نائل مىگردند . پيامبر در اين مرحله نيز توقّف نمىكند ، پس از آنكه از حقيقت لبريز شد ، دايرهء هستى را طى كرد ، راه و رسم منزلها را دريافت ، مبعوث مىشود و سفر سوّمش يعنى سفر از حق به خلق آغاز مىگردد و بازگشت داده مىشود . امّا اين بازگشت به معنى بازپس آمدن به نقطهء اوّل و جدا شدن از آنچه دريافته ، نيست ، با تمام آنچه رسيده و دريافته بازمىگردد و به اصطلاح ، سفر از حق به خلق ، با حقّ است نه دور از او . و اين مرحلهء سوّم تكامل پيامبر است . بعثت و انگيزش كه در پايان سفر دوّم پيدا مىشود ، به منزلهء زايش خود آگاهى خلقى از خود آگاهى حقّى و زايش دردمندى خلقى از دردمندى حقّى است . با بازگشت به خلق ، سفر چهارم و دور چهارم تكامل او آغاز مىگردد ، يعنى سير در خلق با حق ، سير در خلق براى حركت دادن آنها به سوى كمال لايتناهاى الهى از طريق شريعت ، يعنى از راه حقّ و عدل و ارزشهاى انسانى و به فعليّت رسانيدن استعدادهاى نهفتهء بىنهايت بشرى . از اينجا معلوم مىشود آنچه براى روشنفكر هدف است براى پيامبر منزلى از منازل است كه خلق را از آنجا عبور مىدهد ، همچنانكه آنچه عارف مدّعى است ، در سر راه پيامبر قرار دارد . « اقبال » در مقام فرق ميان خود آگاهى پيامبرانه و خود آگاهى عارفانه مىگويد : « حضرت محمّد ( ص ) به آسمان به معراج رفت و بازگشت . يكى از شيوخ طريقت به نام عبد القدّوس گنگهى را كلامى است بدين مضمون : سوگند به خدا كه اگر من به آن نقطه رسيده بودم هرگز به زمين بازنمىگشتم . » اقبال اضافه مىكند : « شايد در سراسر ادبيّات صوفيانه نتوان چند كلمهء معدود را پيدا كرد كه در يك جمله ، اختلاف روان شناختى ميان دو نوع خود آگاهى پيغمبرانه و صوفيانه را به اين خوبى آشكار سازد . مرد باطنى ( عارف ) نمىخواهد كه پس از آرامش و اطمينانى كه با تجربهء اتّحادى ( وصول به حق و خود آگاهى عارفانه ) پيدا مىكند به زندگى اين جهانى بازگردد . در آن هنگام كه بنا بر ضرورت بازمىگردد ، بازگشت او براى