غلبه كند و حرص جلوكش من گردد كه به دنبال انتخاب طعام برود . آخر نكند كه در حجاز يا يمامه شكمى باشد كه هرگز سيرى نديده است . آيا شكم سير بسر برم در حالى كه در اطرافم شكمهاى گرسنه و جگرهاى سوخته هست ؟ ! ) امّا اينها را نبايد به يك ترحّم ، رقّت قلب ، دلسوزى ساده ، نازكدلى ، همدلى در سطح همدلى مردم خوش قلب حمل كرد . پيامبر از آن جهت كه بشر است در آغاز كار و سلوك خود همهء مزاياى بشرى را در رنگ و شكل ساير بشرها دارد ، امّا پس از آنكه وجودش يكسره مشتعل به شعلهء الهى گشت ، همهء اينها رنگ و صبغهاى ديگر مىگيرد : رنگ و صبغهء الهى .
دستپروردگان پيامبر و جامعهاى كه او مىسازد ، با دستپروردگان و جامعههايى كه وسيلهء روشنفكران بشرى ساخته و پرداخته مىشود ، از زمين تا آسمان فرق مىكند .
اساسىترين تفاوت در اين است كه پيامبر مىكاود نيروهاى فطرى بشر را بيدار كند ، شعور مرموز و عشق پنهان وجود انسانها را مشتعل نمايد . پيامبر خود را مذكّر ( يادآور - بيداركننده ) مىخواند ، حسّاسيّتى در برابر كلّ هستى در انسان مىآفريند ، خود آگاهى خود را نسبت به كلّ هستى به مردم خود منتقل مىسازد ، امّا روشنفكر حدّ اكثر ، شعور اجتماعى افراد را بيدار و آنها را به مصالح ملّى يا طبقاتىشان آگاه مىسازد .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 324
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٢٤