3 . خود آگاهى جهانى
خود آگاهى جهانى يعنى آگاهى به خود در رابطهاش به جهان كه : از كجا آمدهام ؟
در كجا هستم ؟ به كجا مىروم ؟ در اين خود آگاهى ، انسان كشف مىكند كه جزئى از يك « كلّ » است به نام جهان ، مىداند يك جزيرهء مستقل نيست ، وابسته است ، به خود نيامده و به خود زيست نمىكند و به خود نمىرود ، مىخواهد وضع خود را در اين « كلّ » مشخّص كند . سخن پرمغز على ( عليه السّلام ) ناظر به اين نوع از خود آگاهى است كه مىگويد :
رحم اللّه امرأ علم من اين ؟ و فى اين ؟ و الى اين ؟
خداى رحمت كند آنكه را كه بداند از كجا آمده ؟ در كجاست ؟ به كجا مىرود ؟
اين نوع از خود آگاهى يكى از لطيفترين و عالىترين دردمنديهاى انسان را به وجود مىآورد ، آن دردمندى كه در حيوان و هيچ موجود ديگر در طبيعت وجود ندارد :
درد حقيقت داشتن . اين خود آگاهى است كه انسان را تشنهء حقيقت و جوياى يقين مىسازد ، در تلاش اطمينان و آرامش قرار مىدهد ، آتش شعلهور شكّ و ترديد به جانش مىافكند و او را از اين سو به آن سو مىكشاند ، آن آتشى كه به جان غزالىها مىافتد ، خواب و خوراك را از آنها مىگيرد ، آنها را از مسند نظاميّهها به زير مىآورد ، آوارهء بيابانهاشان مىكند و سالها در ديار غربت سر در گريبانشان مىسازد ( 1 ) ، همان آتشى كه « عنوان بصرى » ها را از خانه و كاشانهشان كو به كو و شهر به شهر به دنبال حقيقت مىكشاند ( 2 ) . اين نوع از خود آگاهى است كه دغدغهء سرنوشت را در انسان به وجود مىآورد .
هامش
( 1 ) . داستان راستان .
( 2 ) . داستان راستان .