5 . خود آگاهى ملّى
خود آگاهى ملّى يعنى خود آگاهى به خود در رابطهاش با مردمى كه با آنها پيوند قومى و نژادى دارد . انسان در اثر زندگى مشترك با گروهى از مردم با قانون مشترك ، آداب و رسوم مشترك ، تاريخ مشترك ، پيروزيها و شكستهاى تاريخى مشترك ، زبان مشترك ، ادبيّات مشترك و بالأخره فرهنگ مشترك ، نوعى يگانگى با آنها پيدا مىكند ، بلكه همانطور كه يك فرد داراى يك « خود » است ، يك قوم و يك ملّت به علّت داشتن فرهنگ ، يك « خود » ملّى پيدا مىكند . هم فرهنگى از همنژادى شباهت و وحدت بيشترى ميان افراد انسانها ايجاد مىكند . ملّيت كه پشتوانهء فرهنگى داشته باشد ، از « من » ها يك « ما » مىسازد ، احيانا براى اين « ما » فداكارى مىكند ، از پيروزى « ما » احساس غرور و از شكست آن احساس سرافكندگى مىكند .
خود آگاهى ملّى يعنى آگاهى به فرهنگ ملّى ، به « شخصيّت ملّى » ، به « ما » ى خاصّ ملّى . اساسا در جهان « فرهنگ » وجود ندارد ، « فرهنگها » وجود دارد و هر فرهنگ داراى ماهيّت و مميّزات و خصلتهاى مخصوص به خود است ، به همين دليل « فرهنگ يگانه » مفهومى پوچ است . ناسيوناليسم كه بالخصوص در قرن 19 مسيحى رواج فراوان يافت و هنوز هم كم و بيش تبليغ مىشود ، بر اين فلسفه استوار است .
در اين نوع خود آگاهى ، بر خلاف خود آگاهى طبقاتى كه همه چيز - ارزيابيها ، احساسها ، داوريها ، جهتگيريها - جنبهء طبقاتى داشت ، جنبهء ملّى دارد و با عقربهء ملّيت مىچرخد .
خود آگاهى ملّى ، هر چند از مقولهء سودآگاهى نيست ، ولى از مقولهء خودخواهى بيرون نيست ، از همين خانواده است ، تمام عوارض خودخواهى را از تعصّب ، حسّ جانبدارى ، نديدن عيب خود ، عجب و خودپسندى دارد ، از اين رو مانند خود آگاهى طبقاتى به خودى خود فاقد جنبهء اخلاقى است .
6 . خود آگاهى انسانى
خود آگاهى انسانى يعنى آگاهى به خود در رابطه با همهء انسانها . خود آگاهى