تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
انسانى بر اين اصل و فلسفه استوار است كه انسانها مجموعا يك واحد واقعى به شمار مىروند و از يك « وجدان مشترك انسانى » بهره‌مندند ، احساس انسان دوستى و انسان‌گرايى در همهء افراد انسان موجود است ، به قول سعدى : بنى آدم اعضاى يك پيكرند * كه در آفرينش ز يك گوهرند چو عضوى به درد آورد روزگار * دگر عضوها را نماند قرار تو كز محنت ديگران بىغمى * نشايد كه نامت نهند آدمى افرادى كه مانند « اگوست كنت » در جستجوى « دين انسانيّت » بوده و هستند ، اين انديشه را در مغز خود مىپرورانند . اومانيسم كه كم و بيش فلسفهء رايج زمان ماست و غالبا مدّعيان روشنفكرى از آن دم مىزنند ، همين است . اومانيسم انسان را در ماوراى طبقات ، ملّيتها ، فرهنگها ، مذهبها ، رنگها ، نژادها ، خونها به صورت يك واحد مىبيند و هر گونه تبعيض و تفاوتى را نفى مىكند . اعلاميّه‌هايى كه به نام « حقوق بشر » در جهان منتشر شده است بر اين فلسفه تكيه دارد و مبلّغ اين نوع خود آگاهى در جهان است . اگر اين نوع خود آگاهى در فردى پيدا شود ، دردش درد انسان ، آروزهايش آرزوهاى انسان مىشود و جهت‌گيرى و تلاشش در جهت انسان صورت مىگيرد ، دوستيها و دشمنيهايش همه رنگ انسانى مىيابد : دوست دوستان انسان يعنى علم ، فرهنگ ، بهداشت ، رفاه ، آزادى ، عدالت و محبّت ، و دشمن دشمنهاى او يعنى جهل ، فقر ، ظلم ، بيمارى ، اختناق و تبعيض مىگردد . اين نوع از خود آگاهى اگر پيدا شود ، بر خلاف خود آگاهى ملّى و خود آگاهى طبقاتى ، جنبهء اخلاقى خواهد داشت . ولى اين خود آگاهى با اينكه بيش از همه صورت منطقى دارد و سر و صداى فراوان راه انداخته ، كمتر از همه واقعيّت يافته است . چرا ؟ راز مطلب در نحوهء وجود و واقعيّت انسان نهفته است . انسان در نحوهء وجود و واقعيّتش با همهء موجودات ديگر - اعمّ از جماد و نبات و حيوان - متفاوت است از اين نظر كه هر موجودى كه پا به جهان مىگذارد و آفريده مىشود همان است كه آفريده شده است ، يعنى ماهيّت و واقعيّت و چگونگيهايش همان است كه به دست عوامل خلقت ساخته مىشود ، امّا انسان ، پس از آفرينش ، تازه مرحلهء اينكه چه باشد و چگونه