تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
علم حصولى باشد ، يعنى وجود عينى شىء به آگاهى درآمده با وجود عينى آگاهى دو چيز باشد . امّا آنجا كه آگاهى عين آگاه و به آگاهى درآمده است و از نوع آگاهى حضورى است ، شك و ترديد فرض نمىشود ، يعنى امرى محال است . اشتباه اساسى « دكارت » در همين‌جاست كه توجّه نكرده بود كه « من هستم » شك‌بردار نيست تا از راه « من فكر مىكنم » بخواهيم آن شك را رفع كنيم ( 1 ) . خود آگاهى فطرى هر چند واقعى است امّا اكتسابى و تحصيلى نيست ، نحوهء وجود « من » انسانى است ، از اين‌رو آن خود آگاهى كه به آن دعوت شده ، اين درجه از خود آگاهى كه به طور قهرى و تكوينى در اثر حركت جوهرى طبيعت پديد مىآيد نيست . آنجا كه قرآن مجيد پس از اشاره به مراحل خلقت جنين در رحم ، به عنوان آخرين مرحله مىفرمايد :
ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ
( 2 ) ( سپس ما او را چيز ديگر و خلقى ديگر كرديم ) اشاره به همين است كه مادّهء ناخودآگاه تبديل مىشود به جوهر روحى خودآگاه .

2 . خود آگاهى فلسفى

فيلسوف كوشش دارد حقيقت « من » خودآگاه را بشناسد كه چيست ؟ آيا جوهر است يا عرض ؟ مجرّد است يا مادّى ؟ چه رابطه‌اى با بدن دارد ؟ آيا پيش از بدن موجود بوده يا با بدن موجود شده يا از بدن سر برآورده است ؟ آيا پس از بدن باقى است يا نه ؟ و امثال اينها . در اين درجه از خود آگاهى ، آنچه مطرح است ، ماهيّت و حقيقت « خود » است كه چيست و از چه جنس است ؟ اگر فيلسوف مدّعى خود آگاهى است به معنى اين است كه مىدانم ماهيّت و جنس و جوهر « من » چيست .
هامش
( 1 ) . دكارت فيلسوف فرانسوى قرن هفدهم فلسفهء خود را به اين ترتيب آغاز كرد كه در همه چيز شك كرد حتّى در بديهيّات . سپس گفت من در همه چيز مىتوانم شك كنم جز اينكه مىانديشم و شك مىكنم ، پس « فكر مىكنم » دليل است بر اينكه « هستم » . و آنگاه از هستى خود ، هستى خدا و اشياء ديگر را نتيجه گرفت . ( 2 ) . مؤمنون / 14 .