از طرف ديگر ، جهانبينى كه مىتوان آن را جهانشناسى نيز تعبير كرد ، چرا مختلف است ؟ چرا يك مكتب جهان را اينچنين مىبيند و ديگرى آنچنان ؟ يكى اينچنين مىشناسد و ديگرى آنچنان ؟
پاسخ به اين پرسش چندان ساده نيست . برخى تا به اينجا مىرسند فورا پاى پايگاه اجتماعى و وضع طبقاتى را به ميان مىكشند ، مدّعى هستند موضع طبقاتى و پايگاه طبقاتى به هر كس ديد خاص مىدهد و عينك خاص براى ديدن جهان به چشمش مىزند ، رابطهء انسان با جامعهاش با آنچه در جامعه توليد و توزيع مىشود ، با چگونگى توليد و توزيع و در نتيجه برخوردارى يا محروميّت خودش ، عكس العمل ويژه در روان و اعصاب او ايجاد مىكند و به وضع درونى او شكل خاص مىدهد و شكل خاصّ وضع درونى و ذهنى او انديشه و ارزيابى و قضاوت او را دربارهء اشياء تحت تأثير قرار مىدهد . به قول مولوى :
چون تو برگردى و برگردد سرت * خانه را گردنده بيند منظرت ور تو در كشتى روى بر يم روان * ساحل يم را چو خود بينى دوان گر تو باشى تنگدل از ملحمه * تنگ بينى جوّ دنيا را همه ور تو خوش باشى به كام دوستان * اين جهان بنمايدت چون بوستان چون تو جزو عالمى پس اى مهين * كلّ آن را همچو خود بينى يقين هر كه را افعال دام و دد بود * بر كريمانش گمان بد بود طبق اين نظر كسى نمىتواند بينش خود را صحيح و بينش ديگرى را غلط تلقّى كند ، زيرا بينش ، امرى نسبى و محصول رابطهء خاصّ هر فرد با محيط طبيعى و اجتماعى اوست و براى هر كس همان صحيح است كه مىبيند .
ولى مطلب به اين سادگى نيست . در اينكه انديشهء انسان تا حدود زيادى تحت تأثير محيط قرار مىگيرد بحثى نيست ، ولى اينكه انسان يك پايگاه آزاد انديشه دارد كه مىتواند از هر تأثيرى خود را مستقل نگه دارد - كه از آن در زبان اسلام به « فطرت » تعبير شده است - قابل نفى و انكار نيست و در جاى ديگر و فرصتى ديگر بايد به تفصيل دربارهء آن سخن بگوييم .
فرضا هم بخواهيم اصالت و استقلال انسان را و در حقيقت واقعبينى او را از او
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 227
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢٢٧