19 . توصيف كلّى از سه گروه در همهء اعصار : مؤمنين ، كافرين ، منافقين .
20 . اوصاف مؤمنين و كافران و منافقان دورهء بعثت .
21 . مخلوقات نامرئى ديگر غير از فرشتگان ، جن و شيطان .
22 . تسبيح و تحميد موجودات جهان و نوع آگاهى در درون همهء موجودات نسبت به خالق و آفرينندهشان .
23 . توصيف خود قرآن ( در حدود پنجاه وصف ) .
24 . جهان و سنن جهان ، ناپايدارى زندگانى دنيا و عدم صلاحيّت آن براى اينكه ايدهآل و كمال مطلوب انسان قرار بگيرد ، و اينكه خدا و آخرت و بالأخره جهان جاويدان شايستهء اين است كه مطلوب نهايى انسان قرار گيرد .
25 . معجزات و خوارق عادات انبياء .
26 . تأييد كتب آسمانى پيشين خصوصا تورات و انجيل و تصحيح اغلاط و تحريفهاى اين دو كتاب .
گستردگى معانى
اينها كه گفته شد اجمالى بود از آنچه در قرآن آمده است و البتّه حتّى نمىتوان ادّعا كرد كه از لحاظ اجمالى نيز كافى است .
اگر تنها همين موضوعات متنوّع را دربارهء انسان و خدا و جهان ، و وظايف انسان در نظر بگيريم و آن را با هر كتاب بشرى دربارهء انسان بسنجيم ، مىبينيم هيچ كتابى طرف قياس با قرآن نيست ، خصوصا با توجّه به اينكه قرآن به وسيلهء فردى نازل شده كه « امّى » و درس ناخوانده بوده و با افكار هيچ دانشمندى آشنا نبوده است ، و بالاخص اگر در نظر بگيريم كه محيط ظهور چنين فردى از بدوىترين و جاهلىترين محيطهاى بشرى بوده است و مردم آن محيط عموما با تمدّن و فرهنگ بيگانه بودهاند .
قرآن مطالب و معانى گستردهاى آورد و به طورى طرح كرد كه بعدها منبع الهام شد ، هم براى فلاسفه و هم براى علماى حقوق و فقه و اخلاق و تاريخ و غيرهم .
محال و ممتنع است كه يك فرد بشر هر اندازه نابغه باشد بتواند از پيش خود اينهمه معانى در سطحى كه افكار انديشمندان بزرگ جهان را جلب كند ، بياورد . اين در صورتى است كه آنچه را قرآن آورده است همسطح با آوردههاى علماى بشر