ندارد ! خدايش به « مركّب » ، « قلم » و « نوشته » سوگند مىخورد در ميان مردمى كه قلم را ابزار كار چند مرد زبون و عاجز و بىافتخار مىدانند ، و اين خود يك « معجزه » است . . . كتاب تنها معجزهاى است كه همواره مىتوان ديد ، هر روز آن را معجزهآساتر مىتوان يافت و تنها معجزهاى است كه بر خلاف ديگر معجزات ، هر كه خردمندتر و دانشمندتر است و هر جامعهاى كه پيشرفتهتر و متمدّنتر است ، اعجاز آن را درستتر و عميقتر خواهد يافت ، تنها معجزهاى است كه اعتقاد بدان تنها به معتقدان امور غيبى منحصر نيست و اعجاز آن را هر انديشمندى معترف است ، تنها معجزهاى است كه نه براى عوام بلكه براى روشنفكران است . . . ، تنها معجزهاى است كه بر خلاف ديگر معجزات ، تنها براى تحريك حسّ اعجاب و اعجاز بينندگانش نيست ، مقدّمهاى و وسيلهاى براى پذيرش يك رسالت نيست ، براى تعليم و تربيت گروندگان وى است ، خود هدف پذيرش است ، خود رسالت است . و بالأخره معجزهء محمّد از مقولهء امور « غير بشرى » نيست گرچه يك عمل غير بشرى است ، و از اينرو بر خلاف معجزات پيشين كه تنها عاملى براى « باور » مردم به كار مىرفت ( آن هم مردم معدودى كه آن را مىديدند ) و جز آن هيچ سودى نداشت ، معجزهء محمّد از نوع عالىترين استعداد انسانى است و مىتواند به عنوان عالىترين سرمشق وى به كار آيد ، سرمشقى كه همواره در دسترس اوست . . . محمّد مىكوشد تا كنجكاوى مردم را از امور غير عادى و كرامات و خوارق عادات ، به مسائل عقلى و منطقى و علمى و طبيعى و اجتماعى و اخلاقى متوجّه سازد و جهت حسّاسيّت آنها را از « عجايب و غرايب » به « واقعيّات و حقايق » بگرداند ، و اين كوشش سادهاى نيست ، آن هم با مردمى كه جز در برابر هر چه غير طبيعى است تسليم نمىشوند و آن هم به دست مردى كه خود را در ميان آنان پيغمبر مىخواند . خود را پيغمبر خواندن و مردم را به رسالت خدايى خويش دعوت كردن و در عين حال رسما اعتراف كردن كه « من از غيب آگاه نيستم » كارى شگفت است و جز ارزش انسانى آن ، آنچه سخت شورانگيز است ، صداقت خارق العادهاى است كه در كار او احساس مىشود و هر دلى را به تقديس و هر انديشهاى را به تعظيم و تحسين وامىدارد . از او مىپرسند اگر تو پيغمبرى ، قيمت كالاها را از پيش به ما بگو تا در تجارتمان سود بريم . قرآن به وى دستور مىدهد كه بگو : جز آنچه خدا خواسته است ، من مالك نفع و ضررى براى خود نيستم و اگر از غيب خبر مىداشتم خير را زياد مىكردم و شر به من نمىرسيد ، من جز بيم دهنده و بشارت گويى براى مردمى كه ايمان دارند نيستم ( اعراف / 188 ) . امّا پيغمبرى كه غيبگو نباشد و با ارواح و پريان و جنّيان گفتگو نكند و هر روز كرامتى از او سر نزند ، در چشم مردم صحرا چه جلوهاى مىتواند داشت ؟ محمّد آنان را به تفكّر در كائنات ، به پاكى و دوستى و
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 198
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٩٨