خود ، و باز در ميان گذاشتن آن زن آن راز را با زنى ديگر آمده است ( 1 ) ، كه رسول اكرم به آن زن گفت چرا با ديگرى گفتى ؟ و قسمتهايى از آنچه ميان آن دو زن گذشته بود بازگو كرد . آن زن ( با تعجّب ) پرسيد : تو از كجا اينها را دانستى ؟ رسول اكرم فرمود :
خداوند مرا آگاه ساخت . آيا اين خبر از غيب نيست ؟ معجزه نيست ؟
داستان آيات 90 - 93 سورهء اسراء و بعضى آيات ديگر از اين قبيل كه مورد استناد واقع شده چيز ديگر است . در آنجا مسألهء تقاضاى معجزه به معنى « آيت » و « بيّنه » خواستن از طرف مردمى كه واقعا ترديد دارند و دنبال دليل و برهان و بيّنه مىگردند ، نيست . اين آيات و آيهء 50 سورهء عنكبوت ( 2 ) منطق خاصّ مشركان را در معجزه خواهى و منطق خاصّ قرآن را در فلسفهء معجزهء پيامبران روشن مىكند .
در آيات 90 - 93 سورهء اسراء سخن مشركان اينچنين آغاز مىشود : «
لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنا . . .
» يعنى ما به سود تو به تو نمىگرويم و وارد گروه و دار و دستهء تو نمىشويم ، مگر آنكه تو « به سود ما » در مقابل ، در اين سرزمين خشك مكّه چشمهاى از زمين جارى سازى ( يعنى يك معامله ) ، يا باغى پردرخت كه در آن نهرها جارى باشد ، يا خانهاى پر از طلا داشته باشى - كه ما هم از آنها استفاده كنيم - ( يعنى بازهم يك معامله ) ، يا پارهاى از آسمان را - آنچنان كه خود مىپندارى در قيامت چنين خواهد شد - بر ما بيفكنى ( يعنى عذاب و مرگ و پايان كار نه معجزه ) ، يا خدا و فرشتگان را نزد ما احضار كنى ، يا به آسمان بر شوى و براى ما و به نام و افتخار ما نامهء خصوصى بياورى ( بازهم يك معامله امّا نه پولى ، بلكه عنوانى و تفاخرى ، بدون توجّه به محال بودن موضوع ) .
مشركان نگفتند : « لَنْ نُؤْمِنَ بِكَ . . . » كه به معنى اين است كه تا فلان معجزه را نكنى به تو ايمان نمىآوريم ، گفتند : «
لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ
» كه به معنى اين است كه به سود تو به گروه تو ملحق نمىشويم ، يعنى يك تصديق مصلحتى ، يك خريدوفروش عقيده . فرق است
هامش
( 1 ) .وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلى بَعْضِ أَزْواجِهِ حَدِيثاً فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَ أَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَها بِهِ قالَتْ مَنْ أَنْبَأَكَ هذا قالَ نَبَّأَنِيَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ( تحريم / 3 ) .
آنگاه كه پيامبر رازى را با يكى از همسرانش در ميان نهاد ، همينكه آن زن آن راز را به زن ديگر گفت و خدا پيامبر را بر افشاى راز آگاه كرد ، قسمتى از آن را پيامبر بازگو كرد و از بازگو كردن قسمت ديگر خوددارى نمود . آن زن گفت : چه كسى تو را آگاه ساخت ؟ پيامبر گفت : خداى داناى آگاه .
( 2 ) . دربارهء اين آيه بعدا بحث خواهيم كرد .