اندازد . . . بىدليل و حكمت نبود كه پيغمبر اسلام در برابر اصرار منكرين و معاندين به آوردن معجزات و خرق عادات ، مقاومت مىورزيد و در اثبات حقّانيّت دعوت خويش به استدلال عقلى و تجربى و شواهد تاريخى اتّكا مىفرمود . . . با وجود اينهمه اصرار و لجاجت منكرين ، پيغمبر اسلام از آوردن معجزاتى نظير آنچه پيامبران سلف مىآوردند به امر خدا امتناع مىورزيد و تنها بر قرآن به عنوان معجزهاى كه نظيرى براى آن نخواهد بود تكيه مىكند . قرآن ، معجزهء خاتم پيامبران ، خود دليل ديگرى بر خاتميّت رسالت است ، كتابى است محتوى حقايق عالم خلقت و تعاليم و راهنماييهاى زندگى در كمال هماهنگى در جميع جهات ، معجزهاى در خور بشر رسيده و عاقل نه كودك پايبند اوهام و تخيّلات ذهنى . » ( 1 )
مىگويند :
« فضايى كه انسان گذشته در آن دم مىزده است همواره مملوّ از خرافات و موهومات و خوارق عادات بوده است و جز آنچه « بر خلاف عقل و حس » باشد در احساس وى اثر نمىگذاشته است ، از اين روست كه در تاريخ ، بشريّت را مىبينيم كه همواره در جستجوى « اعجاز » است و شيفتهء « غيب » . اين حسّاسيّت در برابر هر چه نامحسوس و نامعقول است ، در ميان مردمى كه از مدنيّت دورترند شديدتر است . اينان به همان اندازه كه به « طبيعت » نزديكترند به « ماوراى طبيعت » مشتاقترند و « خرافه » زادهء معيوب اين حقيقت است . انسان صحرا همواره در پى « معجزه » است ، جهان وى مملوّ از ارواح و اسرار شگفتانگيز است . . . روح يك انسان باستانى ، تنها هنگامى متأثّر مىشود كه نگاهش در برابر امرى به « اعجاب » آيد و آن را مرموز و سحرانگيز و مبهم بيند . از اينجاست كه مىبينيم نه تنها پيغمبران بلكه پادشاهان و زورمندان و حكيمان هر قومى براى توجيه خويش به امور خارق العاده متوسّل مىشدهاند ، و در اين ميان ، پيغمبران كه مبناى رسالتشان بر « غيب » نهاده شده است ، بيش از ديگران مىبايست به « معجزه » دست بزنند ، چه ، در ايمان مردم روزگارشان « اعجاز » بيش از منطق و علم و حقيقت محسوس و مسلّم عينى كارگر بوده است . امّا داستان محمّد از اين قاعده مستثنى است . وى در جامعهاى كه تنها در بزرگترين شهر تجارتى و باز و پيشرفتهاش هفت « خط نويس » بيش نبوده است و جز به « فخر و شمشير و كالا و شتر و پسر » نمىانديشيده است ، « معجزهء » خويش را « كتاب » اعلام مىكند و اين خود يك معجزه است . كتاب ! در كشورى كه تاريخ يك نسخه كتاب در آن سراغ
هامش
( 1 ) . دكتر حبيب اللّه پايدار : فلسفهء تاريخ از نظر قرآن ، ص 15 و 16 .