است . وحى ، پيامبران را از بشريّت خارج نمىسازد ، بلكه آنها را نمونهء انسان كامل و الگوى ديگران مىسازد ، به همين دليل ، پيشرو و راهبر ديگران مىشوند .
پيامبران صاحب شريعت
پيامبران به طور كلّى دو دستهاند : يك دسته اقلّيتاند كه مستقلا به خود آنها يك سلسله قوانين و دستورات وحى شده است و مأموريّت يافتهاند آن قوانين را به مردم ابلاغ و مردم را بر اساس آن قوانين و دستورات هدايت نمايند . اين پيغمبران در اصطلاح قرآن به نام « اولى العزم » خوانده مىشوند . ما دقيقا نمىدانيم كه پيغمبران اولى العزم چند نفر بودهاند ، خصوصا با توجّه به اينكه قرآن كريم تصريح مىكند كه فقط داستان بعضى پيامبران را بازگو كرده است - اگر قرآن داستان همهء پيامبران را بازگو كرده بود و لااقل اگر مدّعى مىشد كه پيغمبران مهم همه در قرآن بازگو شدهاند ، ممكن بود عدّهء پيغمبران اولى العزم از روى آنچه در قرآن بازگو شده است دانسته شود - ولى اين قدر مىدانيم كه نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و خاتم الانبياء ( صلوات اللّه عليه و عليهم ) پيامبران اولى العزم و صاحب شريعت بودهاند و به هر يك از اينها يك سلسله دستورها و قوانين وحى شده است كه به مردم ابلاغ و مردم را بر اساس آن قوانين تربيت كنند .
دستهء دوّم پيامبرانى هستند كه از خود شريعت و قوانينى نداشتهاند ، بلكه مأمور تبليغ و ترويج شريعت و قوانينى بودهاند كه در آن زمان وجود داشته است . اكثريّت پيامبران از اين گروه مىباشند ، مثلا هود و صالح و لوط و اسحاق و اسماعيل و يعقوب و يوسف و يوشع و شعيب و هارون و زكريّا و يحيى از اين دستهاند .