تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 527

مساهمون:

ص٥٢٧
خواهيم زود دهيم و سپس جهنّم را براى او قرار دهيم كه در آن داخل شود نكوهيده و دور از رحمت . و هر كس كه خانهء عاقبت خواهد و براى آن به مقدار لازم و شايسته كوشش كند و مؤمن باشد ، پس اينان كوشششان قدردانى خواهد شد . همه را - آن گروه و اين گروه را - از بخشش پروردگارت مدد كنيم ، و عطاى پروردگارت منع شدنى نيست . آرى ، اين است منطق قرآن . قرآن هيچ منافاتى ميان قضاى عامّ الهى و حرّيت و اختيار انسان نمىبيند . از نظر برهانى و فلسفى نيز در جاى خود ثابت شده است كه ميان اين دو منافاتى نيست . امّا اين فيلسوفان قرن بيستم خيال كرده‌اند كه تنها اگر خدا را نپذيرند آزادند ؛ آن هم بدين معنى كه در اين صورت مىتوانند رابطهء ارادهء خود را با گذشته و حاضر ، يعنى با تاريخ و محيط ، قطع كنند و با چنين ارادهء قطع شده از تاريخ و محيط ، آينده را انتخاب كنند و بسازند ، و حال آنكه مسألهء جبر و اختيار به قبول و نفى خدا مربوط نيست . با قبول خدا مىتوان براى ارادهء انسان نقش فعّال و آزاد قائل شد ، همچنانكه با نفى خدا نيز طبق قانون عليّت عامّه مىتوان به فرضيّهء آزادى انسان ايراد گرفت ؛ يعنى ريشهء جبر و يا توهّم جبر ، اعتقاد به نظام قطعى علّت و معلول است كه هم الهى به آن معترف است و هم مادّى . اگر منافاتى ميان نظام قطعى علّت و معلول و ميان آزادى و اختيار انسان نيست - همچنان كه واقعا هم نيست - اعتقاد به خدا سبب نمىشود منكر آزادى بشويم . تفصيل بيشتر اين مسأله را از كتاب انسان و سرنوشت بخواهيد . در اينجا چند نمونهء ديگر از لغزشهاى فلسفى غرب را در الهيّات ذكر مىكنيم .

تصادف ، خدا ، عليّت ؟

براى آنكه بيشتر با طرز تفكّر غربى ، اعمّ از الهى يا مادّى ، دربارهء خدا آگاه شويم خوب است اين بحث را نيز طرح كنيم : گروهى اثبات خدا را در گرو خدشه وارد كردن بر قانون عليّت و بر اصل ضرورت علّى و معلولى پنداشته‌اند ؛ يعنى در گرو همان چيزى كه اساسىترين پايهء اثبات وجود خداوند است ؛ نه تنها اساسىترين پايهء اثبات وجود خداوند ، بلكه اساس