يكديگر را ملاقات كرديم . هر كدام از اينها كه طبيعت كار خود را در نظر مىگيرد ، مىبيند لازمهء هيچ يك از اينها آن برخورد و ملاقات نبوده است و مىبيند از نظر هيچ يك از آنها اين ملاقات قابل پيشبينى نبوده است ؛ امّا از نظر مركز كه هر دو مأموريّت به ظاهر جدا و بىارتباط را او اداره مىكرده است و به فرمان او صورت گرفته است ، به هيچ وجه تصادف نيست . از نظر مركز كه از يك طرف ، خطّ سير از اصفهان را تا آن نقطه ، و از طرف ديگر ، خطّ سير مشهد را تا آن نقطه به وجود آورده است و هر دو را طورى تنظيم كرده كه در روز معيّن هر دو نفر به آن نقطه برسند ، ملاقات و برخورد هر دو نفر بسيار طبيعى و قهرى است . او نمىتواند بگويد اين دو نفر را من فرستادم و تصادفاً در يك نقطه به هم رسيدند . پس تصادف و اتّفاق امرى نسبى است ؛ يعنى نسبت به كسى كه بىاطّلاع از جريانهاست تصادف است ، امّا نسبت به كسى كه آگاه بر متن جريانات است و به همهء اوضاع و شرايط احاطه دارد - و در واقع نسبت به متن واقع - به هيچ وجه تصادف و اتّفاقى در كار نيست . اين است كه مىگويند : « يقول الاتّفاق جاهل السّبب » يعنى آنچه اتّفاق و تصادف ناميده مىشود نسبت به جاهل به اسباب و علل اتّفاق و تصادف است نه نسبت به عالم و محيط بر جريانات .
از اينجا معلوم مىشود كه براى ذات بارى تعالى و در حقيقت بايد بگوييم از نظر متن واقع و نفس الامر ، تصادف و اتّفاقى در كار نيست . پس اينكه گفته مىشود « اگر قائل به خدا باشيم بايد قبول كنيم كه حوادث جهان طبق طرح قبلى و قابل پيشبينى بوده و تصادف و اتّفاق در كار نبوده و نقشى نداشته است و حال آنكه علوم براى تصادف و اتّفاق نقش مؤثّر و مهمّى قائلاند » سخنى بيهوده است .
اين تصادف نسبت به ما كه جاهل به مجموع علل و اسبابيم ، تصادف است نه نسبت به خداوند كه خالق و آفرينندهء كلّ است و محيط بر همهء اسباب و اوضاع و احوال و علل و شرايط است .
امّا مسألهء ارادهء ازلى و مشيّت ازلى . اين ايراد از ايراد اوّل سستتر است . عجبا ! تصوّر شده است كه لازمهء مشيّت مطلقهء ازليّه اين است كه وجود همهء مخلوقات ، دفعى و آنى باشد . چه اشتباه بزرگى ! لازمهء مشيّت و ارادهء مطلقه اين است كه هر چيزى همچنانكه او مىخواهد و به شكلى كه او مىخواهد ، بدون هيچ مانع و رادعى به وجود آيد و هيچ فصلى ميان ارادهء او و شىء اراده شده وجود نداشته باشد ، نه اينكه هر چيزى كه اراده مىكند دفعتاً به وجود آيد ، يعنى دفعى الوجود باشد .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 522
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٥٢٢