و ديگران را به اين مطلب مذعن نمايند كه علّت نضج و رواج ماترياليسم در قرون هيجده و نوزده ، طلوع نظريّات علمى بوده و توسعهء علم ، بشر را به اين سو كشانده است . اين مطلب به شوخى نزديكتر است تا به يك حقيقت جدّى .
گرايش مادّى از دورانهاى باستان ، هم در طبقات دانشمند بوده و هم در طبقات جاهل . در دورهء جديد نيز همين طور ، در تمام طبقات افرادى مادّى پيدا مىشوند ، همچنانكه در تمام طبقات و قشرها - خصوصاً در طبقهء دانشمند - گرايشهاى الهى و معنوى و ما وراء الطّبيعى وجود دارد . اگر مطلب به اين منوال بود كه ماترياليستها مىگويند ، بايد به همان نسبت كه علم پيشروى كرده است و دانشمندان بزرگ در جهان پيدا شدهاند ، گرايشهاى مادّى در تيپ دانشمند بيشتر باشد و افراد هر چه دانشمندتر باشند مادّىتر باشند ، و حال اينكه واقعيّت خلاف آن را نشان مىدهد .
امروز ما از يك طرف افرادى معروف و مشهور را مىبينيم مانند راسل كه تا حدود زيادى خود را ماترياليست نشان مىدهند . وى مىگويد :
« بشر مولود عواملى است كه در ايجاد او تدبيرى به كار نرفته و غايتى در نظر گرفته نشده است . اصل بشر ، نمو و حتّى عواطف او چون آرزو ، ترس ، عشق و عقيده چيزى جز مظهر تلفيق تصادفى اتمهاى مختلف نيست . . » . ( 1 )
راسل به اين ترتيب وجود نيروى شاعر و مدبّر حاكم بر جهان را انكار مىكند ، هر چند گاهى در بعضى گفتههاى خود ، خود را شكّاك و « لا ادرى » قلمداد مىكند ( 2 ) .
از طرف ديگر ، اينشتاين نابغهء علمى قرن بيستم را مىبينيم كه درست در جهت خلاف نظر راسل ، نظر مىدهد و مىگويد :
« در عالم مجهول ، نيروى عاقل و قادرى وجود دارد كه جهان گواه وجود اوست » . ( 3 )
آيا مىتوان گفت راسل با مفاهيم علمى امروز آشناست ، امّا اينشتاين آشنا نيست ؟ ! يا فلان فيلسوف قرن هيجدهم يا نوزدهم با مفاهيم علمى زمان خويش آشنا
هامش
( 1 ) . كتاب اثبات وجود خدا ، چاپ سوم ، ص 99 به نقل « ايروينگ ويليام نبلوچ » .
( 2 ) . عرفان و منطق .
( 3 ) . كتاب اثبات وجود خدا ، چاپ سوم ، ص 76 به نقل « مارلين بوكس كريدر » .