بسيارى از فلاسفهء يونان باستان ، قبل از دوران سقراط و نهضت فلسفى او ، مادّى بوده و ماوراى مادّه را انكار مىكردند .
در ميان مردم جاهليّت مقارن زمان بعثت نيز گروهى چنين فكرى داشتند و قرآن در مقام مبارزه با آنها برآمده ، سخنشان را نقل و انتقاد مىكند :
وَ قالُوا ما هِيَ إِلَّا حَياتُنَا الدُّنْيا نَمُوتُ وَ نَحْيا وَ ما يُهْلِكُنا إِلَّا الدَّهْرُ
( 1 ) .
و گفتند : زندگى نيست جز همين زندگى دنياى ما . مىميريم و زنده مىشويم و نمىميراند ما را جز دست روزگار .
اين جمله كه قرآن از مردمى نقل مىكند ، هم انكار خدا را در بر دارد و هم انكار معاد را .
ماترياليسم در دورهء اسلامى
كلمهء « دهر » يعنى روزگار . به مناسبت همين آيه و همين كلمه كه در اين آيه آمده است ، در دورهء اسلامى افرادى را كه منكر خدا بودند ، « دهرى » مىگفتند . در دورهء اسلامى به افرادى برخورد مىكنيم كه دهرى و مادّى بودهاند ، خصوصاً در دوران عبّاسيان كه فرهنگها و روشهاى مختلف فلسفى وارد جهان اسلام شد . به واسطهء آزادى فكرى كه در آن دوره براى افكار علمى و فلسفى و دينى ( البتّه تا حدودى كه با سياست عبّاسيين تضاد نداشت ) وجود داشت ، رسماً عدّهاى به عنوان مادّى مسلك و منكر خدا شناخته مىشدند . اين عدّه با مسلمانان و ساير پيروان اديان و معتقدين به خدا مباحثه و مجادله مىكردند و دلايل خود را بازگو مىنمودند و به دلايل اهل توحيد ايراد مىگرفتند و بالاخره مىگفتند و مىشنيدند و آزادانه عقايد خود را ابراز مىداشتند . تاريخچهء اينها در متن كتب اسلامى ثبت شده است .
افرادى در زمان امام صادق ( عليه السّلام ) در مسجد پيغمبر ( ص ) جلسه مىكردند و از اين نوع سخنان مىگفتند . كتاب توحيد مفضّل زاييدهء يكى از اين جريانهاست .
هامش
( 1 ) . جاثيه / 24 .