جبر و اختيار بعدها در ميان متكلّمين اسلامى عنوان شد و در اسلام سخنى از اين مطالب نيست ، نه از جبر و نه از اختيار ! ! ولى بعضى ديگر در سخنان خود چنين وانمود مىكنند كه فكر اشاعره مبنى بر جبر و عدم آزادى بشر همان چيزى است كه اسلام تعليم داده است ، امّا معتزله زير بار اين حرف اسلام مانند بسيارى از حرفهايى ديگر اسلام كه با عقل و منطق منطبق نمىشد نرفتند و موضوع آزادى و اختيار بشر را معتزله براى اوّلين بار در ميان مسلمين عنوان كردند ! ! تازه معتزله نيز اين فكر را از پيش خود ابداع نكردند ؛ در اثر معاشرت و مجاورت با ملل ديگر و مخصوصاً مسيحيان متوجّه اين فكر بكر عالى شدند .
در تاريخ ادبى ايران تأليف ادوارد براون جلد اوّل صفحهء 413 مىگويد :
« فن كرمر معتقد است فكر آزادى اراده را معبد الجهنى به تقليد و تبعيّت از يك ايرانى موسوم به سنبويه در پايان قرن هفتم [ ميلادى ] در دمشق ترويج مىكرد . »
در صفحهء 412 مىگويد :
« به نظر فن كرمر محلّ تكوين و تكامل معتقدات اين قوم دمشق بوده و تحت نفوذ متألّهين بيزانس ، على الخصوص يحيى دمشقى و مريد او ثيودور ابو قره بوده است . »
معلوم مىشود به نظر فن كرمر آن ايرانى هم كه به عقيدهء او ابتدائاً فكر آزادى و اختيار را به معبد جهنى تلقين كرد ، از فيوضات متألّهين مسيحى رومى بهرهمند شده است ! !
اگر اينچنين است پس براى بحث در مسائل توحيد و معاد و بلكه نماز و روزه هم بايد اينچنين ريشهء تاريخى جستجو كنيم و لا بد علّت اينكه مسلمين متوجّه بحث در توحيد و معاد و نماز و روزه شدند ، سوابقى است كه اين مباحث در حوزههاى مسيحى داشته است .
حقيقت اين است كه مستشرقين نه صلاحيّت تحقيق در عقايد و افكار اسلامى را دارا مىباشند و نه غالباً حسن نيّت آن را . آنجا كه در مقام تجزيه و تحليل افكار و عقايد اسلامى برمىآيند و فى المثل وارد مسائل مربوط به كلام اسلامى يا عرفان و تصوّف يا فلسفه مىشوند ، آن قدر مهملات به هم مىبافند كه موجب تعجّب و گاهى
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 425
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٢٥